چگونه از ختم‌شدن تنهایی به افسردگی جلوگیری کنیم؟ خودتنفرگرایی چیست؟

تحقیقات جدیدی 5 قدم برای نظارت‌داشتن بر تنهایی ارائه می‌کند.

تا به حال اتفاق افتاده است که حس کنید لایق اتفاقات خوبی که برای‌تان می‌افتد نیستید؟ آیا وقتی در آینه نگاه می‌کنید _ وقتی به لباس‌ها و نوع موهای‌تان خیره می‌شوید _ حس می‌کنید که نه تنها ناامید و آشفته به‌نظر می‌رسید، بلکه به نوعی از خودتان متنفر هستید؟ آیا فکر می‌کنید که ظاهرتان به غایت افتضاح است و حس می‌کنید که بقیه نیز همین طرز تفکر را رجع به شما دارند؟ آیا آرزو می‌کردید که می‌توانستید دوستان بیشتری داشته باشید و با آن‌ها به گردش بروید اما همزمان از پیدا کردنِ دوستان جدید می‌ترسید؟

این‌ها احساسات و افکاری هستند که هر انسانی ممکن است در مقطع خاصی زندگی و عمرش، با آن‌ها رو در رو شود، اما اگر این افکار به لایه‌های بنیادی و درونی زندگی یک نفر نفوذ کنند، آن موقع است که شرایط بغرنجی را برای سلامت روانی وی تعبیه می‌کنند.

خودتنفرگرایی

براساس تحقیقات مذکوری که با همکاری چندین دانشگاه و تعداد زیادی محقق صورت گرفته، مبرهن شد که افرادی که در ریسک بالایی از افسردگی قرار دارند میل بیشتری به تنهایی و غم‌زدگی دارند. این احساسات می‌توانند مردم را به نوع خاصی از تفکر راجع به خودشان رهنمون کند _ تفکری که در آن، خودشان را به شکل خشن و زننده‌ای قضاوت می‌کنند. این محققین همچنین با دلیل و مدارک علمی ثابت کردند که وقتی احساس تنهایی می‌کنید، متوجه می‌شوید که این احساسات ناشی از عدمِ داشتنِ فعل و انفعالات به مقدار دلخواه‌تان با دیگر مردمِ اطراف شما است.

در پسِ این نوع تفکر، این حس نیز بر شما فائق می‌آید که شما به دلیل این نادیده گرفته‌شدن و تنها ماندنِ خود هستید. این نتیجه‌گیری‌های خودساخته، باعث می‌شوند که تنهایی خود را ناشی از بی‌ارزش بودنِ خود بدانید. همچنین در ادامۀ این تحقیقات مشخص شد که تنهایی، مثل ماشه‌ای برای قراردادنِ خود در سیری مدور و جاودانه از احساس خودقاصری، خودبی‌ارزش ‌پنداری، بی‌قراری، کمبود اعتمادبه‌نفس و غیره قرار می‌دهد. پی‌آمدهای این تفکرات، شامل آشفتگی و مشکلات ذهنی‌ای نظیر افسردگی می‌شود. به عبارت دیگر، افکارِ بی‌ارزش پنداریِ شما، بستری برای دیگر تفکرات منفی خواهند بود.

مفهومِ خودتنفرگرایی، چنان‌که محققین آن را توضیح می‌دهند، حسی درونی ناشی از بی‌ارزشی است که با تنهاییِ ممتد به دست می‌آید و نهایتاً به افسردگی منتهی می‌شود. سردبیر این تحقیق، خودتنفگرگرایی را این‌گونه تعریف می‌کند: (نوعی الگوی احساسی منفی و خودآگاه که تنفر را به سمت و سوی خود ساطع می‌کند). خودتنفرگرایی می‌تواند در ابعاد تنفر از جسم ابراز شود، مانند: (به‌نظر خودم، واقعاً حال به‌هم‌زن هستم) یا می‌تواند در ابعاد افعال و کنش‌ها بروز پیدا کند، مانند: (کارهای من واقعاً باعث می‌شوند منفور به‌نظر بیایم).

مشاهده مقاله  عزت نفس و ۴ گام اساسی برای رسیدن به آن

در تحقیقاتی که پیش از این‌ها در این باب صورت گرفته بود، محققین متوجه شده بودند که نوعی ارتباط بین خودتنفرگرایی و اضطراب اجتماعی، افکار وسواسی، روان‌پریشی گرایی و به‌طور کلی، عدم آسایش وجود دارد. در مقایسه با خجالت و احساس گناه، در طی تحقیقات طولی‌ای که انجام شد، خودتنفرگرایی نقش موثرتری در میان علائم افسردگی ایفا می‌کند. سوالی که آن‌ها نیز به دنبال جوابش هستند: آیا تنهایی می‌تواند از زوایای مختلفی به خودتنفرگرایی و افسردگی منتهی شود؟

تنفر داشتن از خود

عناصر دیگری نیز در این ماجرا دخیل هستند. این‌که وقتی ما افکار خودتنفرگرایی را در ذهن خود می‌پرورانیم و همزمان با آن، نمی‌توانیم از دست آن‌ها خلاص شویم. افکار خودخورانه نیز یکی از کلیدی‌ترین عناصر افسردگی است، به‌طوری که شما مدام فکر می‌کنید که چه‌قدر منفور هستید و تکرار این فکر، شما را بیشتر و بیشتر مستغرقِ افسردگی می‌کند.

به همین سبب، محققینِ این پروژه، احساسات منظم را نیز به مدل و الگوی خود اضافه کردند. در کالبدشکافی‌هایی که در طی این تحقیق انجام شد، دانشمندان متوجه شدند که دو نوع تفکر خاص می‌تواند کمک شایانی به شما کند. فرونشانی و ارزیابی مجدد. اگر مدام به جای این‌که شما چقدر شکست‌خورده و یا پر از عیب و نقص هستید، این تفکرات را از ذهن‌تان بیرون بریزید (فرونشانی) و افکار تازه و مثبت جدیدی را شکل دهید (ارزیابی مجدد)، قطعا از مقادیر آسیب‌پذیری و مشکلات ذهنی شما کاسته می‌شود.

در جریان این تحقیقات، آزمایشی بر روی 317 نفر از طیف سنی 18 تا 72 سال (77 درصد از این افراد، مونث بودند) انجام شد تا از طریق پرسش‌نامه، به ارزیابی هر فرد و مولفه‌های وی بپردازند. آن‌ها از معیارهای (تنهایی) خاصی برای اندازه‌گیری امتیاز و ارزش خود استفاده کردند، مثلاً سوالاتی از این دست: (من احساس می‌کنم انسان غم‌زده‌ای هستم) یا (از این‌که خیلی از کارهایم را تنهایی انجام می‌دهم ناراحتم). همان‌طور که می‌توانید ببینید، تنهایی فقط به معنی تک بودن نیست، بلکه همچنین به معنای داشتن ارتباط اندک با افراد مورد علاقه‌تان نیز هست.

سردبیر این تحقیقات سعی در اندازه‌گیری میزان افسردگی این افراد با سوالاتی در باب احوالات ذهنی آن‌ها داشت، جواب این سوالات به صورت میانگین چینین چیزهایی بود: (من احساس ناراحتی می‌کنم) یا (من اکثر وقت‌ها احساس گناه می‌کنم). همچنین پرسش‌نامه‌ای در باب الگوهای احساسی منظم آن‌ها ترتیب داده شد تا میزان احساسات منفی آن‌ها به دست‌آید، جواب این پرسش‌ها عبارت بودند از: (من احساساتم را به وسیلۀ ابرازنکردن کنترل می‌کنم) یا (هربار که احساس مثبتی به من دست می‌دهد، سریعاً تفکراتم را نسبت به آن تغییر می‌دهم).

 

مشاوره زندگی خود را به ما بشپارید

چگونه با والدین خود رفتار کنیم؟ احترام به والدین

گاهی مواقع این‌طور به نظر می‌آید که گویی والدین، ما را نمی‌فهمند، و این مسئله ممکن است منجر به تیره و تار شدنِ روابط‌مان با آن‌ها شود. علی‌رغم این موضوع، شایان ذکر است که داشتنِ رفتاری محترمانه با والدین و احترام به والدین مسئلۀ بسیار مهمی است. اگر می‌خواهید احترام بیشتری به والدین‌تان نشان دهید، راهش این است که در رابطه با افکار و اعمال و رفتارتان، تجدید نظر کنید یا دوباره راجع به ایشان فکر کنید تا والدین‌تان مطمئن شوند که رفتار شما با آن‌ها، آمیخته به مهر و احترامِ لازم و کافی است.

احترام به والدین

بخش اول

 

  1. سپاس‌گذار بودن. سپاس‌گذاری یک راه بسیار هوشمندانه برای احترام به والدین و نشان دادنِ ملاحظه و تشکر شما نسبت به رفتار آنان است. صرف نظر از این‌که همین دو نفر (پدر و مادر) سببِ به دنیا آمدنِ شما شدند، لازم به یادآوری است که همین افراد، زمان و انرژی بسیاری را برای شما فدا کردند و نهایت تلاش‌شان را برای تأمین نیازها و خواسته‌های شما کرده‌اند. نشان دادنِ قدردانی نسبت به این تلاش‌ها، می‌تواند نشان‌دهنده‌ی سطح بالایی از احترام به ایشان باشد.

این سپاس‌گذاری را، زباناً و رو در رو ارائه دهید. راحت‌ترین راه برای تشکر از آن‌ها این است که لفظاً به این مسئله اشاره کنید که چقدر بابت تلاش‌های‌شان از آن‌ها ممنونید.

کارهای کوچک اما پرمعنی‌ای بکنید. برای مثال، پس از صرف شام آشپزخانه را تمیز کنید یا بدون درخواست آن‌ها، آشغال‌ها را جلوی درب خانه بگذارید. والدین به این کارها توجه کرده و مهربانیِ شما را درمی‌یابند.

از کاری که می‌کنند تعریف به عمل بیاورید. برای مثال، به مادرتان بگویید که چه دست‌پختِ خوبی دارد، یا این‌که پدرتان چه‌قدر در انجام شغلش حرف‌های است.

2. زوایای دید مختلف را تحت نظر قرار دهید. فهم و احترام به والدین یکی از مهارت‌هایی است که در تمام طول عمر به کار هرکسی می‌آید، چه در حرفه و شغل و یا چه در سیاست‌های رفتاری. این‌که بدانید و قبول کنید که والدین‌تان از چه نقطه‌ای آمده‌اند، بدین معنی نیست که باید باورهای‌تان را به آتش بکشید. به جای آن، سعی کنید از زوایۀ و نقطۀ نظر آن‌ها به اوضاع نگاه کنید، این کار سبب می‌شود که هردو طرف، پذیرش بیشتری را نسبت به نظرات یکدیگر داشته باشند.

از والدین‌تان سوال بپرسید تا بتوانید موضوعات جدیدی را راجع به آن‌ها یاد بگیرید. یادتان باشد که والدین شما از یک نسل دیگر هستند و همه‌چیز در طول زما تغییر خواهد کرد. آوردنِ آن‌ها بر سرِ میز مکالمه مثل یک پل برای فهم مضاعف بین شما است.

راجع به کارهای مختلفی که انجام دادید با والدین‌تان صحبت کنید. این کار سبب می‌شود که صداقت شما بیش از پیش به چشم بیاید و از تفسیرهای غلط از سمت آن‌ها اجتناب می‌کند.

سعی کنید با یک فرد بی‌طرف صحبت کنید. حرف زدن با کسی که هیچ سودی از فعل و انفعالات شما با والدین‌تان نمی‌برد، سبب می‌شود که قدرتِ دیدنِ نقاط نظر دیگران را نیز داشته باشید، که شامل پدر و مادرتان نیز می‌شود. یاد بگیرید که نقطۀ ظهور آن‌ها در گذشته را دریابید، این مسئله سبب می‌شود تا یک رابطۀ محترمانه و دوطرفه بین شما شکل بگیرد.

3. برای خردِ آن‌ها ارزش قائل شوید. خرد به معنی تواناییِ ارزش‌گذاریِ دانش و آگاهی‌هایی است که در رابطه با تمام ابهامات آینده وجود دارد. یعنی پدر و مادر شما می‌دانند که چه اتفاقاتی قرار است برای شما در زندگی بیفتد و می‌خواهند که از اتفاقات بد و ناگوار جلوگیری کنند. می‌توانید باور کنید یا با خودتان بگویید چرند است، اما هرچیزی که شما به عنوان یک نوجوان یا کودک تجربه کردید، پدر و مادر شما نیز تجربه کرده‌اند. به همین خاطر، مهم است که دانش و قضاوتِ اغلب صحیح آن‌ها را مورد توجه قرار داده و بدان احترام بگذارید.

مشاهده مقاله  چرا مردان باید در کارهای خانه به همسرشان کمک کنند؟ کمک کردن مردان در کارهای خانه

به عنوان یک مثال، زمانی که می‌خواهید دکتری را ویزیت کنید، به این فکر می‌کنید که این فرد حرفۀ لازم در این زمینه را دارد و بیماری مرا شناخته و راه درمان آن را می‌داند. همین مسئله برای والدین نیز صدق می‌کند. یادبگیرید که آن‌ها را به عنوان حرفه‌ای‌هایی در زمینۀ زندگی در نظر بگیرید، در این صورت سطح والایی از احترام را برای آن‌ها به ارمغان می‌آورید.

4. یادتان باشد که پدر و مادر شما چه‌قدر دوست‌تان دارند. این عشق و علاقه آن‌قدر زیاد است که نمی‌تواند در هیچ عدد یا درصدی بگنجد. نه تنها زندگی را به شما بخشیدند، بلکه بزرگ‌تان کردند، راهنمایی‌های خود را به گوش‌تان رساندند، به شما کمک کردند تا از موانع مختلف زندگی بگذرید، تکه‌ای از وجودشان را به شما داده و بدون هیچ قید و شرطی دوست‌تان دارند. وقتی خردسال بودیم، مدام عشق و فداکاریهای آنان را از خاطر می‌بردیم. اما حالا می‌توانیم با چندلحظه تفکر به خودمان یادآور شویم که چه کارهای کوچک و بزرگی که برای‌مان نکرده‌اند. این یادآوری می‌تواند پایه‌های مستحکمی برای ساخت یک رابطه براساس عشق و احترام باشد.

یادتان باشد، زمانی که فکر می‌کنید پدر و مادرتان بر سر راه شما قرار گرفته‌اند، که همین‌طور نیز هست، دلیل خوبی برایش دارند. والدین اصولاً سعی می‌کنند مثل یک سپر عمل کنند و در مقابل هرچیزی که به نظر مضر باشد، از کودک‌شان مراقبت کنند.

یادتان باشد که پدر و مادرتان تا چه حد نگرانِ موفقیت‌های شما در آینده هستند. وقتی والدین، رفتار خاصی را به عنوان یک تهدید برای موفقیت‌های آینده‌ی شما در نظر می‌گیرند، پس قطعاً مسئله‌ی مهمی است. یادتان باشد که تمام این نگرانی‌ها از عشق سرچشمه می‌گیرد.

احترام به والدین

بخش دوم

  1. از قوانین پیروی کنید. زمانی که خردسال بودیم، اغلب از تمام قوانینی که پدر و مادرمان وضع کرده بودند سرپیچی می‌کردیم، چرا که دوراندیشیِ لازم برای فهم و درکِ دلایلش را نداشتیم. قوانین اهمیت زیادی دارند چرا که ما موجودات وابسته و ضعیفی هستیم. وقتی قانونی را زیر پای‌تان می‌گذارید، پی‌آمدهای این سرپیچی نه تنها خودتان، بلکه گریبان اطرافیان شما را نیز خواهد گرفت (که صد در صد شامل والدین‌تان می‌شود). پیروی از قوانین به پدر و مادرتان می‌فهماند که چه‌قدر به دوراندیشی و نوع قضاوت آن‌ها احترام میگذارید.

سعی کنید انتظارات مورد نظر را واضح‌سازی کنید. دلایل قوانینِ وضع شده توسط والدین‌تان را بفهمید تا بتوانید از هر نوع ابهامی اجتناب کرده و مبادا در آینده این قوانین را اتفاقی بشکنید.

برای چندلحظه صبر کرده و راجع به نتایج و پی‌آمدهای کارتان فکر کنید. به این بیندیشید که اعمال شما چه آثاری بر روی خودتان و اطرافیان‌تان خواهد گذاشت، مستقیم و یا غیرِ مستقیم. از خودتان بپرسید که آیا واقعاً ارزشش را دارد یا خیر.

2. اخلاق و تربیت درست را تمرین کنید. آداب صحیح فقط به این مسئله محدود نمی‌شوند که بلد باشید سرِ میز شام باید از کدام چنگال یا قاشق یا چاقو استفاده کنید؛ بلکه آداب درست می‌تواند سطح والای آگاهی شما را نسبت به احساسات دیگران نشان دهد. اگر والدین شما آن‌قدر برای‌تان اهمیت دارند که نسبت به آن‌ها باادب باشید _ کسانی در تمام طول زندگی خود می‌شناختید _ می‌تواند نشان‌دهنده‌ی سطح والایی از احترام و حرمت باشد.

از (لطفاً) ها و (ممنون) ها استفاده کنید. کلمات بسیار قدرتمند هستند و هرکلمه بارِ معناییِ خاصی را به دوش خود می‌کشد. صرف از نظر باادب بودن، استفاده از چنین کلماتی می‌تواند سپاس‌گذاری و قدردانی شما را همزمان به والدین‌تان نشان دهد.

حواس‌تان به حرف‌هایی که می‌زنید باشد. مراقب باشید که چه موضوعاتی را برای بحث، و از چه کلماتی در طول بحث استفاده می‌کنید. والدین صرف نظر از این‌که فرزندشان چندسال دارد، همیشه به عنوان یک کودک به او نگاه می‌کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند که فرزندشان در نظر آن‌ها، فردی صالح و پاک باشد.

 

با سایت دانشگاه زندگی همراه شوید تا بهترینها را به شما رائه دهیم

11 کاری که نباید بعد از بیدار شدن از خواب انجام داد

زنگ هشدار به صدا در می‌آید و وقت بیدارشدن از خواب است. روز آغاز شده. بعضی از ما از تخت بیرون می‌آییم و آماده‌ی رفتن می‌شویم، درحالی که افراد زیادی از این‌که قلمرو و آشیانۀ گرم و نرم خود را ترک کنند واهمه دارند. هرکس عاداتِ خاص خود را بعد از بیدارشدن سپری می‌کند. اگر مثل من باشید، سحرخیز هستید و با یک فنجان قهوه، به بررسی فضای مجازی و ایمیل‌های‌تان می‌پرازید _ البته در حالی که گیج خواب هستیم. باید اعتراف کنم که عادات و روش‌های من _ براساس حرف‌های صاحب‌نظران در این زمینه _ بهترین و سالم‌ترین راه نیست.

احتمالاً وقت آن رسیده که بعد از بیدار شدن از خواب عادات و شیوه‌های قدیمی را کنار بگذاریم و به روش‌هایی جدیدتر و سالم‌تر رو بیاوریم. روش‌هایی که سبب افزایش کارایی مغز و خلاقیتِ بیشتر در طول روز می‌شوند. این هم چند نکته که باید بعد از بیدارشدن از خواب رعایت کرد، تا در طول روز به معنی واقعی کلمه برخیزید و بتابید.

بیدار شدن از خواب

بی‌درنگ زنگ هشدار را روی حالت تعویق قرار ندهید.

بله، می‌دانم که این عادت در درون خیلی از ما انسان‌ها نهادینه شده است. واقعا به‌خاطرش مقصرم. اما یاد گرفتم که اگر چه این چرتِ ده یا پانزده دقیقه‌ای _ یا بیشتر، درصورتی که چندین مرتبه حالت تعویق را تکرار کنید _ ایده‌ی خوبی به نظر می‌آید، اما متخصصین به شدت برای زنده نگه‌داشتنِ آن به ما هشدار می‌دهند.

بسیاری از متخصصین حالت تعویق را ایده‌ی خوبی تلقی نمی‌کنند. اگر به حالت تعویق ساعت خود اقدام کنید در واقع وارد چرخۀ بی‌پایانی از خواب می‌شوید که گویی تمامی ندارد. شاید بپرسید اشکال کار کجاست؟ اشکال کار اینجا است که وقتی وارد این چرخه می‌شوید، به جای طراوت و شادی پس از خواب، خستگی و سستی عایدتان می‌شود. بهترین راه این است که به کلی از این عادت دست بکشیم. به جای آن، سعی کنید شبِ قبل زودتر به رخت خواب‌تان رفته تا صبح‌تان را بدون خستگی و با نیرویی مضاعف شروع کنید.

بیدار شدن از خواب

برای بررسی فضای مجازی و ایمیل‌های‌تان به تلفن خود مراجعه نکنید

خیلی خب، به این کار هم اعتراف می‌کنم، بعد از این‌که ساعت خود را برای چندین مرتبۀ متوالی روی حالت تعویق قرار می‌دادم، سراغ تلفنم می‌رفتم تا فضای مجازی و پیام‌هایم را بررسی کنم. اما مثل این‌که در این مقوله تنها نیستم. 63% از کاربران تلفن‌های هوشمند در طیف سنی 18 تا 29 سال، شب هنگام موبایل خود را به تخت می‌برند تا اولِ صبح، به راحتی به آن دسترسی داشته باشند. من چیزی فراتر از این بودم، من لب‌تاپم را با خود به تخت می‌بردم تا قبل از خواب اندکی سریال ببینم، البته همراه گوشی.

جولی موگنسترن نویسنده‌ی کتابِ: (هیچ‌وقت بعد از بیدارشدن ایمیل‌های‌تان را بررسی نکنید)، در مصاحبه اظهار کرد که: (اگر روزتان را با خواندن ایمیل و پیام‌های‌تان شروع کنید، هیچ‌وقت احساس بهبودی و بازیابی انرژی نمی‌کنید. درخواست‌ها و دخالت‌ها و غالفگیری‌های غیرقابل پیش‌بینی و یادآوری مشکلات بی‌پایان هستند. کم‌تر کسی می‌تواند در مقابل وسوسۀ خواندن پیام‌ها و چک‌کردنِ فضای مجازی حتی یک دقیقه مقاومت کند). کسانی هم که برای بیدارشدن به تلفن همراه‌شان وابسته هستند، لازم است تا به ساعت فروشی رفته و ساعت کلاسیکی را برای این منظور تهیه کنند و تلفن همراه خود را در نقطۀ دیگری از خانه قرار دهند. وقتی موبایل‌تان همیشه در دسترس نباشد، وسوسۀ کار کردن با آن نیز کم‌تر به شما هجوم می‌آورد.

مشاهده مقاله  3 دلیلی که باید همین الان از مقایسه کردن خود با دیگران دست بردارید!

چک کردن ایمیل

بعد از بیدار شدن از خواب خودتان را جمع نکنید، به بیرون بجهید!

پیشنهاد دیگری در صددِ بهبود کیفی روز، این است که در تخت‌تان کز نکنید. سریعاً به بیرون بجهید. براساس سخنان روانشناسِ دانشگاه هاروارد اَمی و کُدی، وقتی دقیقاً پس از بیدارشدن از تخت بیرون بیاییم، عضلات‌مان منعطف شده و راه مؤثری برای افزایش اعتماد به نفس است.

در حین مصاحبه با روزنامه‌ای در نیویورک، دکتر کدی اذعان کرد که افرادی که با دست‌هایی به شکل عدد 7 بیدار می‌شوند، انسان‌های شادتری هستند _ از آن دسته‌ای که شادی‌شان شما را عصبانی می‌کند. در سمت دیگرِ ماجرا، مدارکی مبنی بر این‌که شخصی که در شکل و شمایل جنین از خواب بیدار شود، روز پر استرسی را تجربه خواهد کرد نیز وجود دارد. درواقع بیرون رفتنِ بی‌درنگ از رخت خواب به کشش عصلانی، کاهش تنش و استرس، و افزایش گردش خود کمک می‌کند.

هیدرات را فراموش نکنید

وقتی از رخت خواب بیرون آمدید، آب‌ خوردن را فراموش نکنید. به هر حال، بدن شما برای مدت 7 یا 8 ساعت بدون هرگونه نوشیدنی باقی مانده، و در این اوضاع ماده‌ای که بدن بیشتر از هرچیزی به آن نیاز دارد هیدرات است. آب خوردن نه تنها به بیداری و هوشیاریِ بیشتر شما کمک می‌کند، بلکه باعث می‌شود تا حرکات متابولیسم شما در جهت درستی قرار بگیرند. اگر مزه‌ی آب در اول صبح را دوست ندارید، اندکی لیمو شیرین یا لیمو ترش به آن اضافه کنید تا با این کار مرض کبد را از خود دور کرده باشید.

متخصصین خوردن آب در دما و جو اتاق خواب را پیشنهاد می‌کنند، چرا که خوردن آب سرد باعث شوک دادن به سیتم بدنی شما می‌شود و فواید زیادی برای سلامتی به همراه دارد. این کار نه تنها به سم‌زدایی کبد شما کمک می‌کند، بلکه اولاً سبب درمان یبوست، سپس کاهش وزن، تقویت قدرت سیستم ایمنی، جلوگیری از تنفسِ بد و بهبود وضعِ کیفیِ مغز می‌شود.

چگونه رازدار باشیم؟ آیا رازداری کاری درستی است؟

فرض کنید دوست‌تان به شما رازی راجب بیماری خاص‌اش، یا عشقی پنهانی می‌گوید. چگونه تصمیم می‌گیرید که این راز را با کسی درمیان بگذارید یا نه؟

چندوقت پیش، خواهرم ربکا با من تماس گرفت و درخواستی عجیب را مطرح کرد: از من خواست تا بلیطی رزرو کنم و بدون این‌که کسی بفهمد به نزدش بروم.

ربکا توضیح داد که باید از سینه‌اش بافت‌برداری کنند و از شنیدن نتیجه می‌ترسد، پس من را دعوت کرد تا حامی احساسی او باشم. اما نمی‌خواست باقی افراد خانواده را نگران کند.

در سریع‌ترین زمان ممکن به هواپیما رسیدم، اما همچنان با یک مسئلۀ حل نشده دست‌وپنجه نرم می‌کردم. بسیاری از اعضای خانوادۀ ما پزشک هستند. پدرم جراح ارتوپد است، خواهرم دکتر زنان، و حتی خود ربکا دکتر بیماری‌های داخلی است. می‌دانستم که قطعاً توصیه‌های خود را به ربکا می‌کنند _ و می‌خواستند بدانند که ربکا به بیماری خاصی مبتلا شده یا نه. اما خواهرم از من خواست به کسی چیزی نگویم. من هم دقیقاً همین کار را کردم.

رازداری

اما وقتی چنین مسئله‌ای پیش می‌آید و دلایل خوبی برای اطلاع‌رسانی به بقیه وجود دارد، چگونه بین گفتن و نگفتن تصمیم درست را می‌گیرید؟

تصور کنید دوست‌تان عاشق کسی شده و شما آن فرد را به خوبی می‌شناسید. یا یکی از اعضای خانواده به نوشیدن الکل یا استعمال دخانیات اعتیاد پیدا کرده و به کمک نیاز دارد. یا زندگی کسی که دوست‌اش دارید به کلی به‌هم ریخته. شاید بخواهید برای کمک به فرد رازش را فاش کنید. یا وقتی می‌دانید که فلان قضیه به کسی آسیب می‌رساند، یا آن شخص حق دانستن این موضوع را دارد، رازداری تبدیل به سخت‌ترین کار دنیا می‌شود.

اخیراً دانشگاه کلمبیا و دانشگاه ملبورن در استرالیا، سه تحقیق با موضوع رازداری را به اتمام رسانده‌اند. نتیجۀ این تحقیقات نشان می‌دهد که وقتی رازِ یک دوست یا کسی که عاشق‌اش هستیم را می‌فهمیم، ناخودآگاه احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری به‌هم می‌کنیم، اما این اطلاعات ممکن است تبدیل به یک بار اضافی شود. اما در ادامۀ نتایج، مسجل شده که به محض فهمیدن، این راز بیشتر و بیشتر ذهن فردِ رازدار را اشغال می‌کند. تفاهم بیشتر، سبب اعتماد بیشتر و به اشتراک‌گذاشتن رازهای بیشتر می‌شود. به‌همین‌سبب افراد قابل اعتمادی که دیگران به وفور رازهای‌شان را با او به اشتراک می‌گذارند _ نه این‌که نگران فاش‌شدن‌اش باشند _ درصد رضایت و شادی کمتری را در زندگی خود تجربه می‌کنند. میشل الپین، سرگروه محققین در این باره می‌گوید: (همین که فرد دائماً فکرش مشغول راز های این‌وآن است، سبب آسیب‌پذیری و مریضی روحیِ وی می‌شود).

مشاهده مقاله  چطور شنونده فعال باشیم

در مقاله‌ای که توسط دکتر اسلپین در سال 2015 به چاپ رسید، درباره رازداری نوشت: (افرادی که به رازهای دیگران فکر می‌کنند اغلب همه چیز را سخت‌تر از چیزی که هست برآورد می‌کنند. تپه‌ها را مثل کوه‌های غیرقابل صعود، و فاصله‌های کوتاه را دورتر از چیزی که هست می‌بینند. افراد عادی هم به چنین رفتارهایی مبتلا می‌شوند، اما این مقدار در افراد رازدار بیشتر است).

وقتی راز کسی را می‌فهمیم، درقبال حفاظت از آن اطلاعات مسئولیت داریم. همان‌طور که دکتر ساندرا جی پترونیو می‌گوید: (اساساً تبدیل به صاحب دوم آن راز می‌شویم).

دکتر ساندرا در رابطه با تئوریِ مدیریت حریم شخصی در معاشرت _  که زحمت فراوانی برای بسط آن کشید _ اذعان دارد که هر فرد برای مدیریت حریم شخصی و وضع قوانین برای خودش دارای اختیار عمل است. اما هرکدام از ما حریم شخصی را به طرز متفاوتی تعریف می‌کنیم. حدود حریم شخصی ما ممکن است برای افراد متفاوت، متغیر باشد، و همچنین این حدود نیز ممکن است در طی زمان تغییر کنند. بنابراین چیزی که به صمیمی‌ترین دوست خود می‌گوئیم، اصلاً قرار نیست به دست خواهر یا برادرمان برسد. یا احتمالاً حرفی که در نوجوانی نتوانیم به والدین خود بگوئیم، زمانِ بزرگ‌سالی درمیان می‌گذاریم.

رازداری

گاهی اوقات دلایل خوبی برای فاش‌کردن راز یک نفر وجود دارد. اما باید به محاسبه و موازنۀ دلایل بپردازید.

انتظارات و باور های سفت‌وسختی که دربارۀ یک موضوع شخصی وجود دارد _  یا اساساً همان راز _ باعث می‌شود آدم به دردسر بیفتد. وقتی با شخصی راجب نگه‌داشتن رازش مخالفیم، به نوعی آشفتگی حریم مبتلا می‌شویم. دکتر پترونیو معتقد است گاهی اوقات دلایل خوبی برای فاش‌کردن راز یک نفر وجود دارد. اما باید به محاسبه و موازنۀ دلایل بپردازید.

مشاهده مقاله  چرا زندگی می کنیم؟

ربکا دربارۀ درخواست‌اش از من این‌طور توضیح داد: (نمی‌خواهم دربرابر سیلی از نصیحت‌های بی سروته قرار بگیرم. دوست ندارم کسی برای‌ام سخنرانی کند. جراح ماهری در اختیار من است که به او اعتماد کامل دارم).

پس از اتمام توضیحات‌اش واقعاً حس معذب‌بودن به من دست داد. علاوه بر این‌که برای نتیجۀ آزمایش‌اش نگران بودم، دلم می‌خواست تا اضطرابم را با کسی شریک شوم. من مطمئن بودم که دانش پزشکی افراد خانواده‌مان می‌تواند مفید و کارساز باشد. و کاملاً واضح است که مادرم می‌خواست تا درصورت بروز مشکل، در جریان باشد.

اما گذشته از این‌ها خواهرم به حضور من نیاز داشت و اگر به اعتمادش خیانت می‌کردم، شاید دیگر نمی‌توانستم جلب‌اش کنم. پس بدون این‌که کسی را خبردار کنم به نزدش رفتم.

دو روز بعد وقتی در اتاق نشیمن خانۀ ربکا نشسته بودم، مادرم به من تلفن زد. خواهرم که غرق در اضطراب و آشفتگی بوده، دربارۀ بافت‌برداری با مادرم صحبت کرده، حالا مادرم از من عصبانی بود که چرا اعضای خانواده را از حمایت عاطفی ربکا محروم کرده بودم. بعد خواهر دیگرم، آن‌یکی که دکتر بیماری‌های زنان بود تماس گرفت و با تندی گفت که به سطح دانش او اطمینان ندارم. وقتی که فهمیدم نباید راز ربکا را نگه می‌داشتم، دیگر دیر شده بود. احتمالاً با این کار به اعضای خانواده خیانت کرده بودم. تقریباً برای مدت دو هفته از چشم همه افتادم. اما پس از آن، خدارا شکر کردیم که نتیجۀ آزمایش منفی بود.

خانواده‌ام این واقعه را به کلی فراموش کردند اما ربکا نه. وقتی چند روز پیش این مسئله را در میان صحبت‌مان پیش کشیدم، با پا فشاری به من اطمینان داد که کار درستی کردم.

آیا تا به حال به مسیر زندگی درست فکر کرده اید؟

اهمیت دادن به خود آن هم وقتی که به یک مادر پرمشغله تبدیل شده‌اید!

روزهای‌تان پر از برنامه‌های مختلف است. یک بچۀ کوچک دارید که به تازگی چهار دست و پا راه می‌رود. گاهی روزها، به طور وخیمی احساس آشفتگی می‌کنید. برخی روزها، به عنوان یک مادر پرمشغله با تمام این کارها دست و پنجه نرم می‌کنید و این چرخه ادامه دارد.

شاید شما هم یک شغل تمام وقت یا پاره وقت بیرون از خانه داشه باشید. شاید شما درون خانه کار می‌کنید. شاید آن روزهایی که می‌توانستید بعد از کار از اوقات فراغت‌تان استفاده کنید از دست‌تان رفته باشد. مخصوصاً آن آخر هفته‌هایی که پروژه‌ها تمام میشد و شما بالاخره نفس راحتی می‌کشیدید. شاید هم شما یک مادر خانه‌دار هستید و بعضی روزها واقعاً به‌نظرتان طولانی می‌آیند.

بچه داشتن، پدیده‌ی بسیار زیبایی‌ست. اما در عین حال، یک کار خسته کننده است. هم از نظر روانی و هم از نظر احساسی و هم از نظر جسمانی. جالب این‌جاست که در حین مراقبت کردن از کودک، باید مراقب خودتان هم باشید که مبادا از پا بیفتید، اما خب اهمیت دادن به خود چطور ممکن است؟

و در همین لحظه با خودتان فکر می‌کنید که: اوه، اهمیت دادن به خودم؟ باز هم یک کار دیگر؟ باید این را هم به لیستم اضافه کنم. آه، باز هم یک کار دیگر برای انجام دادن. یک کار دیگر برای خسته‌تر شدن.

مادر پرمشغله

اهمیت دادن به خود یک کار انشعابی است و شامل گستره‌ی وسیعی از اعمال می‌شود. اهمیت دادن به خویش یعنی هم رسیدن به خودمان، و هم رسیدن به کارهای سخت و سنگین‌مان. به معنی نه گفتن، و نشستن پای صحبت با یک مشاور است. به معنی نشستن و صحبت با ناراحتی‌های‌مان است، نه این‌که در فضای مجازی به دنبال تسلی خاطر بگردیم (و اگر چنین کاری کردیم، یاد بگیریم که خودمان را ببخشیم). اهمیت دادن به خود به معنای رویارویی با اوضاع سخت است، حتی اگر به شدت مضطرب باشیم.

مشاهده مقاله  7 توقعی که دختران از پدر خود دارند. رابطه پدر دختری

اهمیت دادن به خود نوعی دیدگاه محسوب می‌شود _ بدین معنی که: من شایستۀ اهمیت دادن هستم، و روشی را انتخاب می‌کنم که برای من خوب کار کند _ و مجموعه‌ای از تمرین‌هاست. این تمرین‌ها شامل فعالیت‌های جسمانی و لذت بردن، خوابیدن (و در شرایطی چرت زدن)، پاسخ دادن به نیازهای‌تان از تشنگی گرفته تا استراحت می‌شود.

در کتاب اهمیت به خویش برای مادران، سارا رابینسون چندین روش و فعالیت را به مادران پیشنهاد می‌کند که طیف زمانی آن‌ها از 5 دقیقا تا 1 ساعت و بیشتر است. رابینسون مادر دو بچۀ خردسال است و وبسایتی را در باب مصائب مادران اداره می‌کند.

 

برای مقالات بیشتر با دانشگاه زندگی همراه شوید

آیا ازدواج فامیلی واقعاً خطرناک است؟

آیا بچه‌های افراد هم‌خون شانس بیشتری برای انواع نقص‌ها و بیماری‌ها دارند؟ افزایش آگاهیِ در پایه‌های مسائل ژنتیکی می‌تواند به فهم این سوال، کمک شایانی کند.

آیا می‌دانید ملکه ویکتوریا، چارلز داروین یا آلبرت انیشتین چه وجه اشتراکی دارند؟ همۀ آن‌ها با بزرگ‌ترین هم‌خون خود (دخترعمو/پسرعمو/دخترعمه/پسرعمه/دختر دایی/پسردایی/دخترخاله/پسرخاله) ازدواج کردند. احتمالاً شما نیز براین باور هستید که داروین این مسائل را بهتر از همه درک می‌کرد. خب به هر حال، ازدواج فامیلی نزدیک، ژن هایی را منتقل می‌کند که سبب جهش‌های ژنتیکی می‌شوند، این‌طور نیست؟

ازدواج فامیلی

امروزه ازدواج فامیلی با بزرگ‌ترین هم‌خون خود، در 24 ایالت آمریکا ممنوع است. اما در بخش کثیری ار تاریخ غرب، مردم مجبور بودند با کسانی که نزدیک‌شان زندگی می‌کرد ازدواج کنند، که یعنی بیشتر مواقع، دونفر از یک خانواده به خانۀ بخت می‌رفتند.

در حقیقت، بین سال‌های 1650 تا 1850 میانگین ازدواج بین افرادی از دورترین خویشاوندها بود. که یعنی پدرِ پدرِ پدرِ پدربزرگ‌شان مشترک بود.

اگر بخواهیم این مقوله را از نظر علم ژنتیک بررسی کنیم، این افراد 0.20% از دی‌ان‌ای خود را باهم به اشتراک می‌گذاشتند. این درصد وقتی با مقادیر بزرگ‌تری مقایسه شود، واقعا ناچیز به‌حساب می‌آید. مثلاً  اگر یک نسل جلوتر بیاییم، به 0.78% کاهش پیدا می‌کند. همچنین دو نسل اختلاف 3.13%، و نزدیک‌ترین خویشاوند 12.5% ژن را به اشتراک می‌گذارند. و هرچه دی‌ان‌ای بیشتری ردوبدل شود، درصد اینکه زادوولد شما با امراض مختلف همراه شود، بیشتر است_مانند فیبروز سیستیک یا کم‌خونی داسی‌شکل.

اما مسئلۀ اصلی اینجاست: حتماً لازم نیست مریض باشید تا کودک‌تان همراه با مشکل به‌دنیا بیاید.

مشاهده مقاله  7 ترفند برای این که نوجوان حرف‌شنو و مطیع‌تری داشته باشیم

فیبروز سیستیک را در نظر بگیرید. این بیماری به‌وسیلۀ ژن حامل آن به وجود می‌آید. اما برای این‌که به این نوع بیماری مبتلا شوید نیاز به دو نسخۀ معیوب از این ژن دارید. بنابراین اگر تنها یک نسخه را دارا باشید نمی‌شوید، اما به راحتی منتقل‌اش می‌کنید.

در این بین، اگر کسی که حامل این ژن باشد، با کسی که کاملاً سالم باشد زادوولد کنند، هیچ خطری کودکِ در راه را تهدید نمی‌کند. اما اگر والدین هر دو یک نسخه از این ژن را داشته باشند، کودک 25% شانسِ به ارث بردنِ دو نسخه را دارد.

ازدواج فامیلی

پس برای این‌که بفهمیم ازدواج فامیلی چه‌قدر خطرناک است، باید محاسبه کنیم که احتمالِ حمل دو نسخه از یک بیماریِ خاص توسط هردونفر چه‌قدر است. بدین شکل جواب حقیقی را پیدا می‌کنیم.

از اینجا شروع می‌کنیم که آن‌ها پدربزرگ و مادربزرگ مشترکی دارند. حالا بازی پیچیده‌ای از (چه می‌شود اگر)ها آغاز می‌شود: چه می‌شود اگر هم پدربزرگ و هم مادربزرگ حامل ژن باشند، و یا فقط یکی؟ چه می‌شود اگر بچه های‌شان حامل باشند، یا هیچ کدام‌شان نباشد؟ خیلی سریع همه‌چیز به هم گره می‌خورد.

اما دانشمندان با زیرورو کردن اعداد بالاخره توانست‌اند درصد ثابتی را محاسبه کنند. شانس این‌که هم‌خون‌ها کودکی با بیماری ژنتیکی داشته باشند 4 تا 7%، و این مقدار برای افراد غریبه 3 تا4% است.

پس آن‌چنان هم زیاد نیست، نه؟ نتیجه این شد: بیماری ژنتیکی به شدت نادر است و اهمیتی ندارد که غریبه باشید یا هم‌خون. ممکن است هزاران مورد ژنتیکی در درخت خانواده‌تان پنهان شده باشد.

به‌علاوه، اگر بچه‌های شما با بزرگ‌ترین هم‌خون خود ازدواج کنند، و بچه‌های آنان نیز همین امر را تکرار کنند، در واقع، هربار بیشتر خانوادۀ خود را در مسیر فاجعه قرار می‌دهید. چراکه به جای ارائه دادن ژن‌های جدید، که برای دریای ژنتیکی خانواده مفید است، درحال بازیافت ژن‌های قدیمی هستید که به احتمال بالا خطرناک هم هستند.

 

ادامه مطلب را در www.daneshgahezendegi.com بخوانید