چگونه احساس ناامنی را از بین ببریم

می‌گویند که ما نسل خودخواهی به بار آمده‌ایم. به ما می‌گویند که تکنولوژی و فضای مجازی احساس بزرگ یا خوب بودن را به ما می‌دهد. اما خیلی از ماها، در حالی به زندگی می‌پردازیم که می‌دانیم هیچ فرد خاصی نیستیم یا موهبت خاصی نداریم. در حقیقت، یک نوع احساسِ آشفته‌کننده‌ی مخفی در درون همۀ ما هست که تصویری که ما از خودمان داریم را شکل می‌دهد و حرکات و رفتار ما را تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد، و آن احساس ناامنی است.

اگر شما قادر باشید که به ذهن اطرافیان‌تان وارد شوید، متوجه خواهید شد که حتی افراد خودخواه نیز موج‌های پیوسته‌ای از ناامنی را در خود احساس می‌کنند. تحقیقی اخیراً کشف کرد که 60 درصد از زنان افکار خودانتقادی و خودآزارانه را در مغز خود پرورش می‌دهند.

متعارف‌ترین افکاری که یک فرد برای حمله به خویش استفاده می‌کند، با تمام افراد دیگر و اطرافیانش متفاوت است _ و اصلاً هم تفکر مثبتی نیست و یا تأثیر مثبتی ندارد، اما این طرز فکر احساسی غریبانه و منفی را متجلی می‌شود. حالا ممکن است که عزت نفس ما بالا یا پایین باشد.

نکته‌ای که واضح است این است که ما نسلی هستیم که خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم، تطابق می‌دهیم و نهایتاً به شکلی دقیق و موشکافانه به قضاوت خودمان می‌پردازیم. با فهمِ این مسئله که سرچشمۀ این احساس ناامنی کجا قرار دارد، می‌توانیم بفهمیم که چرا این چنین ضعیف شده و یا این نقطه نظر از کجا آمده و روی کارهای ما تأثیر می‌گذارد، و همچنین خود و صدای منتقد درون‌مان را که زندگی را برای‌مان محدود کرده، به چالش بکشیم.

احساس ناامنی

چرا من این‌قدر احساس ناامنی دارم؟ چه چیزی سبب بروز این احساس می‌شود؟

دیالوگ‌هایی وجود دارند که در درون ما اتفاق می‌افتند و احساس ناامنی ما را پرورش می‌دهند. به این دیالوگ‌ها (صدای منتقدِ درون) گفته می‌شود. دکتر لیزا فایراستون که دستیار نویسنده‌ی کتابِ: (صدای منتقد درون‌تان را تسخیر کنید) نیز هست در این باره می‌نویسد: (صدای منتقد درون ما از یک تجربۀ دردآورِ گذشته در زندگی شکل می‌گیرد، بدین صورت که ممکن است این واقعۀ دردناک را تجربه کرده باشیم و یا شاهد چنین چیزی برای اطرافیان خود بوده باشیم. چنین است که در اثنای رشد و بزرگ شدن، به طور ناخودآگاه این الگو از افکار خودتخریب را در خودمان پرورش می‌دهیم و به دیگران نیز منتقل می‌کنیم).

بنابراین، وقتش است که بپرسیم چه رفتارها و یا اتفاقاتی می‌توانند این صدای درونی را شکل دهند؟ تجربیاتِ آزاردهنده‌ای که با پرستاران زمان کودکی خود داشته‌ایم می‌توانند ریشۀ مشکلات ما در بزرگ‌سالی باشند. تصور کنید که یک والد (پدر یا مادر) بر سر بچۀ خود فریاد بزند و بگوید: (تو به شدت وابسته به دیگرانی! چرا نمی‌توانی یک کار را به تنهایی انجام دهی؟) سپس افکار خودتخریبانه‌ای که خود والد برای خودش دارد را نیز در نظر بگیرید: (نگاه کن، در امر تربیت افتضاح هستم، چه‌قدر چاق هستم و… ). این نوع رفتارها و حرکات و افکار اصلاً لازم نیست تا برای کودک به زبان بیایند. گاهی مواقع عدم حضور والدین برای کودکان‌شان می‌تواند احساس ناامنی را به او القا کند و همچنین او را به این باور برساند که یک مشکلی اساسی و بنیادی دارد.

دلیل این ماجرا این است که کودکان نیاز دارند که برای داشتنِ احساس امنیت، به خاطر کسی که واقعاً هستند دیده شوند. بسیاری از مشکلاتی که با احساس ناامنی داریم به همین دلیل هستند، یعنی ارتباط ما با یکدیگر مشکل دارد.

راه صحیح ارتباط با کودک در چهار احساس است: محفوظ بودن، دیده شدن، آرامش و امنیت. حالا ممکن است یک بچه مورد شماتت و یا ستایش قرار بگیرد، اما احساسی که ابداً در آن‌ها جریان پیدا نمی‌کند، احساسِ دیده شدن برای کسی است که واقعاً هستند. به همین دلیل است که آن‌ها احساس ناامنی می‌کنند و توانایی‌های واقعی‌شان را از دست می‌دهند.

نحوه‌ی رفتار صحیح برای والدین این است که خود و فرزندشان را با دیدی واقع‌گرایانه به نظاره بنشینند . با آن‌ها همراه با احساس پذیرش و همدردی رفتار کنند. بهترین راهی که یک والد می‌تواند از طریق آن فرزندش را حمایت کند این است که چیزی را پیدا کند که برای فرزندش خاص و بی‌همتاست _ چیزی که آن‌ها را سر ذوق بیاورد و باعث شود برای دست‌آوردهای بیشتر در آن تلاش کنند.

این فعالیت خاص باید با ذوق و علاقیات فرزند مطابقت داشته باشند، نه با علایق والدین. همین‌طور که نویسنده و مدافع حقوق اجتماعیِ معروف، هاوارد ثورمن در این باره می‌گوید: (نپرس که جهان به چه چیزی نیاز دارد. بپرس که چه چیزی باعث می‌شود تو احساس سرزندگی کنی، و مستقیماً به سراغش برو. چون چیزی که جهان نیاز دارد، انسان‌های سرزنده است).

در همین هنگام که فرزند به دنبال فعالیتی است که به او احساس سرزندگی می‌دهد، والدین نیز باید حمایت خودشان را به آن‌ها ارائه دهند و آن‌ها را آگاه کنند که زیاد بر روی نتیجه تمرکز نکنند، مهم نفسِ عمل و تلاش آن‌هاست. این مسئله مثل تفاوتِ میان این دو جمله است: (چه تصویر قشنگی. تو بهترین هنرمندی هستی که تا به حال دیده‌ام) و (از نوع استفاده‌ی رنگ‌ها در این عکس خیلی خوشم آمد. بسیار عالی است که این حجم از تلاش را برای این تصویر به کار بردی. چه چیزی ایده‌ی این تصویر را به تو داد؟) این تمرین باعث می‌شود که کودک احساس کند ارزشمند است.

 

سایت www.daneshgahezendegi.com همراه شماست.

چرا طلاق احساس خیلی بدی به انسان می‌دهد؟

تارا فکر می‌کرد که وقتی ورقه‌های طلاق را امضا کند، همه‌چیز بهتر خواهد شد و نهایتاً حس رهایی را تجربه می‌کند. اما چنین نشد. یک جورهایی، احساساتِ پیش‌بینی نشده‌ای همچون ندامت و ناراحتی، بر کوهی از تلخی، خشم و ناامیدی استوار شدند. احساساتِ درآمیخته و آشفتۀ او سبب شدند تا فکر کند که مبادا اشتباهی مرتکب شده باشد.

بارها  و بارها ازدواج و طلاقش را مرور کرد تا شاید بفهمد که اشکال کار کجاست یا مقصر چه کسی بوده که چنین احساساتی او را عاید شده است. اما از قضاوت‌های دوستان و خانواده‌اش می‌ترسید و همین سبب شد تا این مسئله را با هیچ‌کس درمیان نگذارد. این کار سبب تشدید آشفتگی، احساس تنهایی و اضطراب در وی شد.

این اتفاق هم افتاد، نه در یک روز و دو روز، بلکه به صورت تدریجی. او فکر می‌کرد که غصۀ ناشی از طلاق، با نهایی‌شدن و تمام شدنش به گور سپرده می‌شود، اما دقیقاً پس از آن، موج جدیدی از غصه و اندوه او را در بر گرفت. گویی که همه‌چیز از اول آغاز شده بود.

یادآوری این‌که طلاق به معنای اتمام چیزی بیش از یک ازدواج است، کمکی به بهبود اوضاع و احوال شخص نمی‌کند. درواقع طلاق، اتمام رؤیاها، انتظارات، روابط خانوادگی و دوستی‌ها است. وقتی فردی از همسر خود جدا می‌شود، تمام یاین رؤیاها و امیدها را دفن می‌کند، پس پایان دردناکی است. اگر از این زاویه به آن نگاه کنیم، شباهت زیادی به مرگ دارد. نه تنها نفسِ طلاق، بلکه رویۀ بازپروری آن نیز مشابه است.

مشاهده مقاله  تحکیم پایه‌های زندگی با آموزش روانشناسی خانواده

طلاق

انکار:

شاید تجربۀ انکار پس از طلاق کمی دور از نظر تلقی شود، اما تحت شرایط خاصی اتفاق می‌افتد. مثلاً، وقتی از داروخانۀ مورد اعتمادتان، داروهای همیشگی را می‌خرید و مسئول داروخانه از شما میپرسد که: (آیا داروهای همسرتان را نیز خریداری نمی‌کنید؟) یا وقتی تنها به رستوران مورد علاقه‌تان می‌روید و گارسون از شما می‌پرسد که آیا همسرتان هم تا دقایقی بعد به شما خواهند پیوست یا خیر (در این موارد شما میل دارید تا وانمود کنید که هنوز زن و شوهر هستید، اما از طرفی دوست ندارید کسی راجع به طلاق‌تان چیزی بداند و این دو جبهه، شمارا به شدت آشفته می‌کند). این مثال‌ها، نوعی از انکار هستند.

خشم

این واکنش سبب خیلی از طلاق‌ها و جدایی‌ها است. ممکن است تکرار اسم همسرسابق شما یا دیدنِ کسی که اسم او را یدک می‌کشد برای‌تان عصبانی‌کننده نباشد، اما این خشم در موارد غیرقابل پیش بینی‌ای بروز می‌کند. مثلاً وقتی همکارتان همان تنبلیِ خاصی را دارد که همسر سابق‌تان داشت، همسایه‌تان دقیقاً همانند همسر سابق‌تان می‌خندد و یا فرزندتان هر روز بیشتر و بیشتر مثل او رفتار می‌کند. در این مواقع، خشم مثل یک حیوان درنده‌خو به ذهن و روح شما حمله کرده و کنترل‌تان را به دست می‌گیرد. اما این خشم فی‌الواقع معطوف به آن همکار، همسایه یا فرزند نیست، بلکه متمرکز بر همسر سابق‌تان است. از آن جلوگیری کنید، نفس عمیقی کشیده و به منشأ خشم‌تان فکر کنید. به خودتان یادآور شوید که این خشم نباید به روی فرد بی‌گناهی تخلیه شود.

تکرار:

بار دیگر، سوال‌های همیشگی تکرار می‌شوند. این هم یکی از زوایای خطرناکی است که نیاز به تعمیر و اصلاح دارد، وگرنه در موقعیت‌های خطرناکی بروز می‌کند. سوال‌هایی مثل: (چرا از او فلان درخواست را نکردم؟)، (چرا برای فلان حقم نجنگیدم؟)، (چرا زمان بیشتری را با او سپری نکردم) و (اگر فلان اتفاق نمی‌افتاد الآن سرنوشت من چه بود) به وفور ظاهر می‌شوند. در این اوقات، دوستان و خانواده سعی می‌‌کنند با جواب‌هایی هرچند غیرقابل قبول شما را آرام کنند.

 

مقالات روانشناسی را در www.daneshgahezendegi.com بخوانید.

15 دلیل اصلی برای جدایی زوج‌ ها پس از گذشت 1 یا 2 سال

چرا افراد از هم جدا می‌شوند؟ دلیل اصلی جدایی زوج ها چیست؟ حقیقت تلخی وجود دارد که می‌گوید عاشق شدن، بسیار آسان‌تر از باقی ماندن در عشق است.

آیا می‌دانستید که حدود 70 درصد از زوج‌هایی که هنوز ازدواج نکرده‌اند در کمتر از یک سال راهشان از یکدیگر جدا می‌شود؟ روان‍شناسی به نام مایکل روزنفلد بیش از 3000 نفر از افرادی که ازدواج کرده بودند و افرادی که هنوز به این مرحله نرسیده بودند را مورد بررسی قرار داد. او می‌خواست بداند که پس از مدتی، چه بلایی سر رابطه‌ها می‌آید و دلیل این جدایی‌ها چیست.

سوال اصلی که برای بسیار از ما پیش می‌آید این است که افراد چرا از هم جدا می‌شوند؟ و چرا بیشتر جدایی زوج ها در 1 یا 2 سال اول اتفاق می‌افتد؟ در ادامه با ما همراه باشید زیرا به 15 دلیل اصلی این موضوع می‌پردازیم که توسط کارشناسان ماهر در این حوزه، مطرح شده‌اند.

جدایی زوج ها

1 – سال اول رابطه چالش‌برانگیز و سخت است

نیل استراوس متخصص رابطه، درباره دلایل جدایی زوج‌ها در این مدت زمان خاص صحبت کرد و سه مرحله اصلی در این دوره را بیان کرد. او گفت:

در ابتدا، شما هیچ چیز را به شکل واقعی نمی‌بینید بلکه آن چیزی که دوست دارید ببینید را در طرف مقابل تجسم می‌کنید. در مرحله دوم کمی واقع‌گراتر می‌شوید و تصورات شما از بین می‌رود.

این موضوع باعث می‌شود که افراد در یک دوره خاص سه تا نه ماهه جدا شوند، به این دلیل که چهره واقعی یکدیگر را دیده‌اند. پس از این مرحله، به نزاع قدرت می‌رسیم. اگر از این سه مرحله به سلامت عبور کنید، یک رابطه جدی و خوب خواهید داشت. اما تعدادی از افراد از این مراحل عبور نمی‌کنند که نتیجه آن، جدایی است.

2 – در مواقعی، رابطه آسیب‌پذیرتر است و احتمال جدایی بیشتر می‌شود

آیا می‌دانستید که بسیاری از افراد در زمان‌های خاص مثل عید سال نو و روز ولنتاین از هم جدا می‌شوند؟

طبق تحقیقاتی که در آمریکا انجام شده، بیشتر جدایی زوج ها در روز ولنتاین، فصل بهار، عید سال نو و تعطیلات تابستانی اتفاق می‌افتد.

جدایی

3 – حقیقت نمایان می‌شود

پس از یک سال، حقایق ظاهر می‎شوند. شما رفتارها و عادات واقعی شریک خود را می‌بینید و ممکن است از برخی از آن‌ها خوشتان نیاید.

این زمان بسیار حیاتی است و نقش مهمی در رابطه دارد. به این دلیل که شما چهره و شخصیت حقیقی فرد مقابل را خواهید دید. پس در نهایت دو وضعیت به وجود می‌آید، یا پس از این زمان به شریک خود عادت کرده‌اید و نمی‌خواهید او را رها کنید یا اینکه ضعف‌ها و مشکلاتی که در او دیده‌اید، شما را از ادامه رابطه منصرف کرده است.

مشاهده مقاله  فراتر از یک رؤیا: علم پنهان شده در کابوس ها

4 – عشق، نابینا است

محققان دانشگاه لندن ثابت کرده‌‌اند که عشق واقعاً نابینا و کور است. مشخص شده که احساس عشق برخی از بخش‌ای مهم مغز که مسئول تفکر هستند را مختل می‌کند. پس هنگامی که به یک فرد احساس نزدیکی می‌کنید، مغز تصمیم می‌گیرد که از بررسی شخصیت طرف مقابل به شکل عمیق خودداری کند.

بنابراین اینکه می‌گویند فرد عاشق، نابینا می‌شود و ضعف‌های طرف مقابل را نمی‌بیند، به نوعی صحیح است.

 

5 – مردم از سرمایه‌گذاری خود، انتظار کسب سود دارند

تحقیقات نشان می‌دهد که زنان انتظار دارند وقتی که روی یک رابطه سرمایه‌گذاری می‌کنند، سودی به شکل دریافت احساسات کسب کنند. این افراد، عشق و توجه، پول و زمان خود را صرف رابطه کرده‌اند پس انتظار دارند در عوض، توجه طرف مقابل را به دست آورند. اگر این انتظار برآورده نشود؛ رابطه به سمت نابودی پیش می‌رود و افراد از هم جدا می‌شوند.

 

6 – بعد از یک سال، واقعیت جایگزین می‌شود

پس از حدود یک سال، نشاط و خوش‌حالی اولیه فروکش می‌کند و جای خود را به واقعیت‎ها می‌دهد. همین موضوع باعث می شود که مواجه شدن با واقعیت طرف مقابل، ناخوشایند باشد و رابطه ها را خراب کند.

 

برای خواندن ادامه مطلب می توانید اینجا را کلیک کنید

مزیت‌های استفاده زوج‌ها از مشاوره

دلایل متعددی برای کمک گرفتن زوج‌ها از مشاوره وجود دارد. اما دلایل زیادی هم هستند که زوج‌ها را مجبور می‌کنند؛ از دیگران کمک نگیرند. شاید حس کنید رابطه شما بی‌رمق شده و مانند سابق نیست و ندانید چگونه آن را پیش ببرید.

ممکن است در طول زمان، بخاطر کارهایی که شریک زندگی شما انجام داده، ارتباط عاطفی خود را با او از دست بدهید. حتی این احتمال وجود دارد که در این رابطه، احساس غمگینی، گیجی یا صدمه‌ کنید. در مواردی رابطه شما از کنترل خارج می‎شود و هویت شما نیز زیر سوال می‌رود. در این شرایط باید چه کرد؟

خب، می‌توان دو راه را برای حل این موضوع پیشنهاد کرد. یک راه این است که به رابطه کنونی خود بچسبید و منتظر باشید که همه چیز خود به خود درست شود. ممکن است شما از رها کردن این رابطه هراس داشته باشید و نتوانید از آن بگذرید. شاید هم تجربیات گذشته به شما می‌گویند که همین راه را ادامه دهید و مشکلات را تحمل کنید. به این دلیل که ممکن است جایگزین این رابطه، برای شما بدتر از تجربه کنونی باشد.

اما راه دیگری که پیش روی شما قرار دارد، این است که اقدام عملی انجام دهید. زمانی به سمت این کار بروید که آگاهی کامل داشته باشید و بدانید که می‌توان اوضاع را بهبود بخشید.  شما همچنین نیاز دارید که شرایط را به طور واضح درک کنید. شاید پذیرفتن این موضوع که رابطه شما نیاز به ترمیم و تغییرات اساسی دارد یا اینکه باید راه خود را از شریک‌تان جدا کنید، دشوار باشد.

مشاهده مقاله  10 راه ساده برای این‌که بتوانیم معشوقه خود را سرِ ذوق بیاوریم

استفاده زوج‌ها از مشاوره ممکن است زخم‌های سربسته در رابطه بین آن‌ها را باز کند و موجب شود موضوعاتی مطرح شوند که برای مدت‌ها، درباره آن‌ها صحبت نشده است. اما توجه کنید که تا این زخم‌ها باز نشوند، درمان آن نیز ممکن نیست.

مشاوره زوج‌ها

چرا زوج‌ها باید مشاوره کنند؟

این موضوع باعث شناسایی، بررسی و رفع مشکلات اصلی مابین زوج‌ها می‌شود. با اینکه همه زوج‌ها درباره مشکلات، عقیده یکسانی ندارند و ممکن است موضوعات را به شکل متفاوتی تفسیر کنند، لازم است که درباره موضوعات اصلی نظر یکدیگر را بدانند.

برخی به اشتباه فکر می‌کنند که فقط زوج‌هایی با مشکلات بسیار شدید باید از مشاوره‌ درمانی استفاده کنند. باید توجه کنید که هیچ رابطه‌ای بدون نزاع و دعوا نیست و مشاوره قادر است به هر رابطه‌ای با مشکلات کوچک یا بزرگ کمک کند.

مزایای مشاوره زوج‌ها، غیرقابل شمارش است و معمولاً توسط افرادی که به آن نیاز دارند، نادیده گرفته می‌شود. برخی زوج‌ها از نام مشاوره هم وحشت دارند و از امتحان کردن آن خجالت می‌کشند. این افراد اغلب سعی می‌کنند مشکلات را خودشان حل کنند اما باید بدانند که همه مشکلات را نمی‌توان شخصاً حل کرد.

بعضی مشکلات شدید هستند و تنها یک روان‌شناس و مشاور ماهر می‌تواند شما را به راه حل مناسب برساند. اگر به رابطه خود اهمیت می‌دهید اما مشکلات زیادی دارید و حس می‌کنید که ممکن است آن را از دست دهید، حتماً به یک مشاور مراجعه کنید.

 

مشاوره

اولین جلسه مشاوره زوج‌ها

شاید این سوال در ذهنتان باشد که در این جلسات چه اتفاقی می‌افتد؟ هر جلسه کاملاً منحصر به فرد است و سبک آن به شخص مشاور بستگی دارد. مشاور سعی می‌کند رابطه گرمی با هر دو شخص داشته باشد تا بتوانند به راحتی نظرات و احساسات خود را بیان کنند.

مشاهده مقاله  دردسرهای زندگی زناشویی پس از بچه دار شدن

مشکلات حل‌نشده معمولاً در مدت طولانی حل نمی‌شوند و در همین زمان، پرورش می‌یابند و در نهایت به صورت خشم و عصبانیت ظاهر می‌شوند. به کمک مشاوره، می‌توانید از چنین مشکلی اجتناب کنید. هیچ رابطه‌ای بی‌نقص نیست و همه این موضوع را به خوبی می‌دانیم. ما از احساساتی مانند عشق، امنیت و سلامت لذت می‌بریم اما برای دست یافتن به تعادلی عالی، لازم است گام‌های مشخصی در زندگی برداریم تا این فرآیند راحت‌تر شود.

ما به دلایل متعددی به دنبال یک رابطه هستیم که از جمله آن‌ها می‌توان به امنیت و آرامش، عشق و برطرف کردن نیازهای فیزیکی، احساسی و یا روحانی اشاره کرد. ما بر اساس رابطه و تعامل با دیگران، نگرش خود به جهان پیرامون و شخصیت خودمان را شکل می‌دهیم.

در یک رابطه سالم و خوب، زوج‌ها با هم به درستی صحبت می‌کنند و ارتباط از جایگاهی بالایی برخوردار است. با این حال، حتی ماهرترین افراد در زمینه ارتباط هم ممکن است دچار نوعی مشکل در برقراری ارتباط و صحبت کردن شوند. در نتیجه دعوای ساده میان زوج‌ها به تدریج شدیدتر می‌شود که ممکن است به جدایی و طلاق، بی‌تعادلی در کنترل شرایط و به طور کلی کاهش صبر و هم‌دردی، ختم شود.

البته مشکلاتی که زوج‌ها را به سمت مشاوره می‌کشاند، تنها در مشکلات ارتباطی خلاصه نمی‌شوند. می‌توان به دلایلی مانند پول، بی‌توجهی و همکاری نکردن طرف مقابل، مشکلات کاری و حرفه‌ای، عدم وابستگی احساسی و جسمی، جدایی و غم از دست دادن عزیزان، اشاره نمود.

اگر درباره مشاوره کنجکاو شده‌اید، بیشتر از این تردید نکنید و نزد یک متخصص بروید. این شاید بهترین تصمیم برای رهایی رابطه شما از شر مشکلات رایج باشد. اجازه ندهید احساس شرم یا خجالت ناشی از «کمک خواستن» شما را از این تصمیم منصرف کند. سعی کنید برای حل مشکلات خود از همین لحظه اقدام کنید و رابطه خود را با فردی که واقعاً دوست دارید، بهبود ببخشید.

 

با دانشگاه زندگی همراه شوید تا مشکلاتتان را حل کنیم.

بهترین زمان برای ازدواج چه موقعی است؟

وقتی که از سن و سالِ مناسب برای ازدواج صحبت به میان می‌آید، استانداردهای دوگانه‌ای برای زنان و مردان در نظر گرفته می‌شود. معمولاً به مردها گفته می‌شود تا زمان رسیدن به  آمادگی کامل صبر کنند و به سمت ازدواج نروند. یعنی به بلوغ کامل برسند، کار و حرفه‌ای داشته باشند تا بتوانند از پس مخارج زندگی بر بیایند و از نظر اقتصادی مشکلی نداشته باشند. شاید از نظر بعضی‌ها این کار تصمیمی کاملاً عاقلانه و مناسب باشد. اما درباره زنان چطور؟ همراه ما باشید.

این موضوع باعث می‌شود که مردان به بلوغ بیشتری برسند و به اصطلاح پخته‌تر شوند و از طرفی فرصت بیشتری برای یافتن فرد مورد نظر داشته باشند. اما چنین دیدگاهی نسبت به زنان وجود ندارد. فیلم‌ها و داستان‌های عاشقانه همه چیز را طوری به تصویر می‎کشند که انگار یک دختر از زمان کودکی باید در فکر یافتن فردی مناسب و ازدواج با او باشد و رویاهایی این شکلی را در ذهنش بپروراند!

فشارهای خانواده و جامعه تا دهه 20 سالگی وجود دارد و اگر دختری 30 سالگی را رد کند، انگار که فرصت ازدواج برای همیشه از دست رفته است ولی این باور غلط است. توجه کنید که زودتر ازدواج‌ کردن به هیچ وجه به معنی یک ازدواج موفق و زندگی خوب نیست. چراکه تعداد زیادی از همین ازدواج‌های زودتر از موعد، در نهایت با مشکلاتی مواجه می‌شوند و حتی آمار اختلاف و طلاق در بین آن‌ها زیاد است. واقعیت این است که دانایی انسان با افزایش سن؛ بیشتر می‎شود و می‌تواند انتخاب عاقلانه‌تری داشته باشد. وقتی سن زن کمی بالا می‌رود، از نظر احساسی به پختگی بیشتری می‌رسد و تجربه او برای شناخت فرد مناسب، بیشتر شده است.

مشاهده مقاله  چرا مادران باید با دخترانِ بالغِ خود دوست باشند؟ دوستی مادر و دختر

ازدواج

البته زنانی که در سن بالا ازدواج می‌کنند، مشکلات خاص خودشان را دارند. یکی ترس از طلاق است و اینکه شاید پس از گذشت این همه مدت و سنجش همه جوانب، ازدواج با شکست مواجه شود. البته این موضوع کمتر اتفاق می‌افتد و به نظر می‌رسد چنین ازدواج‌هایی از دوام بیشتری برخوردار هستند. خیلی از زنانی که بالای 30 سال داشتند و ازدواج کردند، از زندگی مشترک خود رضایت بیشتری داشتند و احساس راحتی بیشتری در کنار همسرشان داشتند.

استفانی کونتز نویسنده کتاب‌هایی مانند Marriage, A History (ازدواج، یک تاریخ) و The Way We Never Were (هرگز اینگونه نبودیم) در این باره صحبت‌هایی دارد و به تفاوت نسل‌ها اشاره می‌کند:

«در گذشته مثلاً دهه 60 میلادی، افراد تمایل بیشتری برای ازدواج در سن پایین داشتند چونکه کار زیادی برای زنان وجود نداشت و آنان بیشتر به ازدواج و مادر شدن روی می‌آوردند. اما امروزه، انتظارات افراد از ازدواج به شدت بالا رفته است – مثل یک رابطه دوستی،  نفع مشترک و یادگیری از یکدیگر شده است. ما می‌خواهیم به عنوان افرادی هم‌سطح با هم مذاکره کنیم.»

زمان اردواج

این نویسنده در ادامه گفت:

«این‌ها چیزهایی هستند که با افزایش سطح تحصیلات، بلوغ و خودباوری به دست آمده‌اند. در گذشته ازدواج چیزی بود که به وسیله آن افراد رشد و ترقی پیدا می‌کردند اما اخیراً، ازدواج در صورتی موفق است که هر دو طرف قبل از ازدواج، به اندازه کافی رشد کرده و آماده باشند.»

زنان باید اجازه دهند که زندگی و کسب تجربه‌های مختلف از آن، شخصیت‌شان را قبل از ورود به رابطه مهمی مانند ازدواج شکل دهد به‌زوریکه خودشات را بهتر بشناسند. باید این وقت را داشته باشند که بتوانند از نظر شغلی و شخصیتی به سطح مطلوبی برسند و موفقیت‌هایی کسب کنند به این دلیل که ازدواج به آن راحتی که بعضی افراد می‌گویند، نیست. این موضوع زمان می‌برد و به تلاش فراوان و صبر و بلوغ طرفین نیاز دارد. خیلی از زنان هم دوست دارند اعتماد به نفس خود و قابلیت همکاری با دیگران را قبل از ازدواج افزایش دهند،. صبر می‌تواند در مواقعی کارساز باشد و شما را وارد رابطه بهتری کند. بنابراین می‌توان گفت که ازدواج در سن کم و بدون اینکه فرد هنوز خودش را شناخته باشد، کاری منطقی نیست. البته عده‌ای هنور با این مسائل مخالفند و باور دارند که جوانان هرچه زودتر ازدواج کنند.

 

موضوعات جذاب و بروز روانشناسی را در www.daneshgahezendegi.com دنبال کنید

سه تمرین ذهنی که شما را از نظر روانی ورزیده‌تر می‌کند

اگر می‌خواهید زورتان آن قدر زیاد شود که بتوانید وزنه سنگین بلند کنید به نیروی بدنی بیش‌تری نیاز دارید قوای عضلات بدنتان زیاد شود. برای این که احتمالا هر رشته ورزشی را احتمال کنید و هر تکنیکی را به کار ببرید تا به تناسب و آمادگی جسمانی برسید. اما آیا می‌دانستید عضلات دیگری هم در بدن وجود دارند و آن عضلات روان شما هستند که شدیدا به تمرین ذهنی نیاز دارند؟

خیلی از چالش‌هایی که در زندگی پیش روی ما قرار می‌گیرند به جای آمادگی جسمانی به آمادگی روانی نیاز دارند. مشغله‌ زیاد اغلب مردم در جامعه کنونی، فشارهای روانی که موضوعات اجتماعی و اقتصادی وارد می‌کنند و خلاصه پیش نرفتن اوضاع مطابق با آن چیزی که انتظارش را داشتیم همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا این که فرد از نظر روانی متزلزل می‌شود.در چنین شرایطی لزوم بهره‌وری از تمرین ذهنی بیش از پیش احساس می‌شود.

 

تمرین ذهنی

ذهن سالم محصول یکپارچگی است که عناصر مختلف سیستم مانند کارکرد مغز و روابط شما با دیگران را به همدیگر متصل می‌کند. برای رسیدن به سلامتی روان مطلوب، ما باید عضلات روابط اجتماعی و همچنین مغزمان را با چند تمرین ساده به صورت روزانه قوی‌تر کنیم. تمریناتی که امروز در دانشگاه زندگی گام به گام با آن‌ها آشنا خواهید شد.

سه تمرین ذهنی که شما را از نظر روانی ورزیده‌تر می‌کند

تجربیاتی مثل پیروزی بر یک مریضی نگران‌کننده، به هم خوردن یک رابطه طولانی‌مدت و عمیق، مورد خیانت قرار گرفتن و یا سواستفاده‌های مالی، از دست دادن یا به دست آوردن شغل، از دست دادن عزیزترین افراد در طول عمرمان، ماموریت‌های مختلفی که در طول زندگی به ما محول می‌شوند و …همه این موارد تجربه اثرگذار و مهمی هستند که بخش‌های مختلف زندگی ما را به طور عمیقی متحول می‌کنند. بعد از این اتفاقات ذهن ما به بازیابی نیاز دارد تا بتواند دوباره سرپا شود. چه بهتر که از قبل آمادگی کافی را با چند تمرین ذهنی برای مواجه شدن با این شرایط در خود ایجاد کرده باشیم:

مشاهده مقاله  4 راه اثبات‌شده برای ارتقای سلامت عاطفی و افزایش رضایت در زندگی

چارچوب افکار منفی را در سرتان عوض کنید

اگر همیشه این تفکر منفی شما را دنبال می‌کند که ” این طور نمی‌شود”، “نمی‌توانم” و … سعی کنید چارچوب آن‌ها را تغییر دهید. مثلا به جای این افکار با خودتان بگویید ” اگر سخت تلاش کنم می‌توانم این کار را انجام دهم”.

این درست است که همه ما روزهای تلخ و تجربه‌های اثرگذار در بخش‌های مختلف زندگی داریم که باعث می‌شوند منفی فکر کنیم؛ اما مدیریت روزهای سخت می‌تواند به واسطه بار افکار مثبتی که با تمرین ذهنی در روزهای طبیعی در ذهنتان انباشته بودید آسان‌تر شود.

 

تمرین ذهنی

برای جز به جز روزتان هدفسازی کنید

آرزو کردن و تعیین هدف برای همه کار ساده و راحتی به نظر می‌رسد؛ اما وقتی که اهداف دست‌نیافتنی و آرزوها دور و دراز باشند منجر به ناامیدی می‌شوند. به نظر می‌رسد که پیشبرد اهداف ما به هدفسازی جزئی‌تری نیاز دارد که راحت‌تر بتوانیم از پس مدیریت و عملی کردن آن‌ها برآییم.

یک تمرین ذهنی ساده برای مبارزه با بار ناامیدی ناشی از عدم موفقیت در انجام کارها می‌تواند تعیین جزئی اهداف باشد. مثلا امروز هدفتان رفتن به بانک و افتتاح یک حساب جدید بانکی باشد و بلافاصله بعد از انجام آن خودتان را از این نظر پیروز بدانید.

خودتان شرایط را برای موفق شدن تسهیل کنید

شاید کمی ظالمانه باشد اگر قرار باشد خودمان را ملزم به اطاعت از این وسوسه درونی کنیم که هر روز باید شادتر از روز دیگر زیست! به هر حال محیط اطراف ما متغیر است و حفظ این حالت روز به روز ممکن است متفاوت باشد. بنابراین اگر قرار باشد همیشه طبق شرایط رفتار کنیم هیچ چیزی به خوبی آن چیزی که تصورش را می‌کردیم پیش نمی‌رود. در نتیجه شاید بهتر باشد خودمان محیط و اطراف را برای موفق شدن تسهیل کنیم.

مشاهده مقاله  تاثیر تشکر کردن در زندگی: با تشکر کردن خودتان را از مهلکه نجات دهید!

 

تمرین ذهنی

بر اساس خواسته‌هایتان تلاش کنید. مثلا اگر برای ورزش کردن در اول صبح مصمم هستید آخر شب کفش ورزشیتان را کنار تخت خواب قرار دهید تا صبح به محض بلند شدن از خواب بدانید که باید به این برنامه پایبند باشید. یا این که اگر در ذهنتان رویای کاهش وزن را می‌پرورانید برای نزدیک شدن بدان یخچالتان را از غذاهای چرب و فست فود خالی کنید.

هر روز حداقل یک کار سخت و سنگین انجام دهید!

پیشرفت به صورت تصادفی حاصل نمی‌شود. لازم است خودتان در مسیر رسیدن به هدفتان به چالش بکشید و مرزهای فکریتان را تعیین کنید؛ چرا که هر کسی درباره به چالش کشیده شدن ایده متفاوتی دارد.

یکی از ایده‌های چالش‌برانگیز می‌تواند ثبت نام در کلاسی باشد که همیشه فکر می‌کردید استحقاق شرکت و قبولی در آزمون آن را نداشتید. این ایده و بسیاری از ایده‌هایی که مثل پرتاب کردن شما وسط شعله‌های آتش هستند می‌توانند به مرور زمان یک تمرین ذهنی مناسب برای تقویت اعتماد به نفستان باشند.

 

مقالات روانشناسی را در دانشگاه زندگی دنبال کنید

چگونه عذرخواهی کنیم؟ عذرخواهی موثر

از این پنج نکته در مورد عذرخواهی به عنوان راهی برای پیش‌بردنِ رابطه‌تان و همچنین بستری برای رشد خودتان استفاده کنید.

بعضی از ما انسان‌ها از عذرخواهی کردن لذت می‌بریم. از این‌که به خودمان یا شخص دیگری اعتراف کنیم که اشتباهی کردیم، و یا کاری کردیم که به شخص دیگری آسیب رسانده لذت می بریم و احتمالاً آن شخص برای‌مان بسیار مهم است. اما این‌که یاد بگیریم چگونه عذرخواهی کنیم، نشانی از هوش و ذکاوت احساسی و توان در مدیریت آن‌ها است.

اگرچه این‌که بخواهیم قبول کنیم که از حد و حدودی مشخص تجاور کردیم یا متخلف قانونی شدیم و به اشتباه خودمان اعتراف کنیم و بخواهیم از راهی احساسی و صمیمی برای تعمیر و درست‌کردنِ آن وارد شدیم، واقعاً سخت است. اما با در نظر داشتنِ همین مسئله، از این نکات برای یادگیریِ یک عذرخواهی موثر و تعیمر یک رابطۀ آسیب دیده استفاده کنید.

عذرخواهی

  1. کار و عمل خودتان را از منظرِ شخصِ آسیب دیده بررسی کنید

اولین اشتباه باطنی‌ای که در این زمینه مرتکب می‌شویم، این است که به حس خودمحافظتی‌مان متکی می‌شویم _ این حس در واقع همیشه به دنبال راهی است که ما را از پذیرش کار اشتباهی که انجام داده‌ایم محافظت کند. اما ابتدایی‌ترین قدم در این راه این است که هرطور شده، این حس خودمحافظتی را کنار بزنیم. به جای آن، سعی کنیم تا حد و حدود ممکن بفهمیم که در وهلۀ اول، چرا امر مشقت‌بارِ عذرخواهی را به گردن گرفته‌ایم: احتمالاً چون فرد مورد نظر و رابطه‌تان برای شما اهمیت دارد. عمیقاً تلاش کرده تا زاویۀ دید فرد را درک کنید، و در همین حین، ممکن است نهایتاً عذرخواهی را امری ساده‌تر از پیش تلقی کنید.

  1. رک و راست بگویید که: (متأسفم)!

وقتی نهایتاً زمان آن فرا می‌رسد تا پیغام خود را به فرد مورد نظر برسانید، از طفره‌رفتن اجتناب کرده و مستقیم سرِ اصل مطلب بروید و بگویید که از این بابت متأسف هستید. پشیمانی خود را ابراز کنید. در لحن‌تان صمیمیت و خلوص را جلوه دهید _ ایده‌آل‌تر، این است که ندامت‌تان حقیقی باشد. همچنین، واضح و قابل اعتماد سخن بگویید؛ نقش و مسئولیت خودتان را در ایفای آسیب فراموش نکنید. در رابطه با ابراز پیشمانی راجع به اتفاقی که افتاد، مبهم و گنگ حرف نزنید. به جای آن، مستقیماً به او بگویید که به خاطر کاری که کردید متأسف هستید.

  1. احساس‌تان را به حد کافی (نه بیشتر) توضیح دهید و از آن به عنوان توجیه کارتان استفاده نکنید

این‌که در حین عذرخواهی بخواهید احساس خود را در قالب کلمات توضیح دهید، یک امر کاملاً طبیعی است. هیچ اشکالی هم ندارد، البته تا جایی که در آن افراط نکرده و کار خود را به سببِ آن توجیه نکنید. برای مثال، ممکن است بخواهید چنین چیزی بگویید: (من واقعاً به خاطر حرفی که به تو زدم متأسف هستم. به شدت عصبانی هستم، اما این نمی‌تواند توجیهِ کاری که کردم باشد…)

مشاهده مقاله  35 روش برای تشخیص افراد دروغگو از طریق زبان بدن

عذرخواهی

  1. درک خود را از تاثیر رفتار اخیرتان نشان دهید

زاویۀ دید شخص مورد نظر را درک کنید. واقعا سعی کنید خودتان را جای آن‌ها گذاشته و احساس‌شان را بفهمید. از این‌که این ماجرا را ابراز کنید نترسید _ این‌که سعی دارید تا جایی که می‌توانید، زاویۀ دید آن‌ها را درک کنید. مثلاً: (من واقعاً به خاطر حرفی که به تو زدم متأسف هستم. به شدت عصبانی هستم، اما این نمی‌تواند توجیهِ کاری که کردم باشد. فقط می‌توانم تصور کنم که شنیدنِ آن جملات از سمت من چقدر دردناک و توهین‌آمیز بوده است…)

  1. طلب بخشش کرده و میل‌تان برای تغییر اوضاع را نشان دهید

به معنی واقعی کلمه، هدف هر معذرت خواهی‌ای این است که رابطۀ آسیب دیده را ترمیم کرده و به سمت جلو حرکت کنید. ممکن است این نتیجه، بلافاصله عایدتان نشود، مخصوصاً اگر به فرد مورد نظرتان عمیقاً صدمه زده باشید. اما باید درخواست بخشش کرده و میل درونی‌تان برای تغییر را نشان دهید. برای مثال: (من واقعاً به خاطر حرفی که به تو زدم متأسف هستم. به شدت عصبانی هستم، اما این نمی‌تواند توجیهِ کاری که کردم باشد. فقط می‌توانم تصور کنم که شنیدنِ آن جملات از سمت من چقدر دردناک و توهین‌آمیز بوده است. قول می‌دهم تا روی کنترل احساساتم بیشتر کار کنم و دیگر چنین چیزهایی را به زبان نیاورم.)

و در آخر، شاید عذرخواهی کردن کار سختی باشد، اما اگر اخلاق درست و لحن و گفتار صحیح را بیاموزیم، می‌توانیم راهی برای ترمیم رابطه و گذرکردن از سوءتفاهمِ اخیر پیدا کنیم.

 

برای خواندن ادامه مطلب www.daneshgahezendegi.com را کلیک کنید

وقتی که حسادت ازدواج شما را تهدید می‌کند، چه باید کرد؟

بارها و بارها از من می‌پرسند که حسادت غیر منطقی را چگونه باید تحت کنترل خودمان دربیاوریم. در روانشناسی خانواده به طور معمول، افراد متوجه می‌شوند که احساس آن‌ها هیچ دلیل و یا هیچ مدرک موثقی را همراه خود ندارد، اما قادر با کنترل این احساس نیستند. به علاوه، فرد معمولاً متوجه می‌شود که این احساس یک ذات خبیث‌تر از نفسِ خویش را نیز دارا است، این ذات که شما حتی نمی‌توانید با آن مخالفت کنید و یا رهایش کنید، حال آن‌که از نتایج مخربش آگاهی دارید.

چنین رفتاری اصولاً همراه با سوال‌پیچ کردن افراطی همسر، شکاک بودن و همچنین تهمت زدن همراه است. بسیاری از افراد از اینکه نمی‌توانند بدون هیچ مدرکی به همسر شکاک خود ثابت بکنند که واقعاً مشکلی وجود ندارد، ناامید می‌شوند. این مسئله تبدیل به یک چرخۀ رشد کننده از عصبانیت و خشم می‌شود که بعدها، فرد شکاک از آن به عنوان برهانی برای صحتِ شک خود استفاده می‌کند.

فردِ حسادتگر اغلب به سختی تلاش می‌کند تا این رفتار و اخلاقش را کنار بگذارد و این ناتوانی باعث می‌شود که احساس بدبختی و بیچارگی به او دست بدهند. او باور دارد که اگر بتواند از هر راه ممکنی شک خود را به مرحلۀ اثبات برساند، احساس بهتری خواهد داشت.

سفسطه و یا استدلال غلطی که در این طرز فکر موج میزند، این است که اعتماد فرد مقابل ابداً قابل اثبات نیست؛ اما به راحتی قابل انکار است. یعنی فرد می‌تواند به راحتی و با هر حرفِ درست یا ندرستی قبول کند که فرد مقابلش در حال کار اشتباهی است، اما با هزار مورد مدرک موثق هم حاضر به باورِ بی‌گناهیِ وی نیست. توضیحِ اعتماد این است که ما باور داشته باشیم که یک مسئله درست و صحیح می‌باشد.

برای همین منظور، بدون هیچ مدرکی بر علیه این ادعا، اگر ما خواستار یک رابطۀ رضایت بخش هستیم، باید بدانیم که اعتماد به معشوق‌مان یک امر ضروری محسوب می‌شود.

حسادت

یکی از سخت‌ترین مسائلی که همیشه به آزار و اذیت بشر پرداخته، این است که ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم به طور قطع و یقین مطمئن باشیم که یک امر صحیح است. ما اغلب از این‌که به یک نفر اعتماد کنیم می‌ترسیم، چرا که فکر می‌کنیم نهایتاً به ما آسیب خواهند زد و یا ناامید خواهیم شد. برای همین منظور، خودمان را دچار هزارن فراز و نشیب مختلف می‌کنیم تا خودمان را از درد و رنج و فقدانِ احتمالی دور نگه داریم. اما جالب است که با تلاش برای محافظت از خودمان، دقیقاً خودمان را به چاهِ بلایا می‌اندازیم. به عبارت دیگر، زنی که به شدت شوهر خود را زیر نظر دارد و از این‌که به او اعتماد کند واهمه دارد، با همین بی اعتمادی و شکاکی، ازدواج خود را از هم می‌پاشاند. به عنوان یک نتیجه‌گیریِ کلی، او خودش را دچار همان درد و فقدانی می‌کند که سعی داشت از خودش را از آن‌ها دور کند.

آیا حسادت غیرمنطقی منجر به خیانت می شود؟

چه چیزی سبب به وجود آمدن حسادت غیرمنطقی می‌شود؟

برای کسی که می‌خواهد نحوه ی کنترلِ حسادت غیر منطقی‌اش را بیاموزد، قدم اول این است که بداند دقیقاً چه چیزهایی می‌توانند سببِ به وجود آمدن این طرز تفکر شوند. اغلب این چنین است که یک فردِ مستعد برای شک و حسادت غیر منطقی احتمالاً مشکلاتی از قبیل احترام به نفسِ پایین، احساس ناامنی، ترس از آسیب‌پذیری و یا ترس از ترک شدن را دارد.

کسی که احترام به نفسِ پایینی دارد ممکن است احساس کند که لیاقت دوست داشته شدن را ندارند، یا این‌که نمی‌تواند باور کند که ممکن است همسرش آن‌قدر او را دوست داشته باشد که همیشه پایبند به او و عشقش بماند. احتمالاً این احساسات ریشه در نوعی سوءاستفاده در گذشتۀ شخص و روابط گذشتۀ شخص دارند که باعث شده‌اند حالا و در لحظۀ اکنون، فرد حس کند که غیر قابل دوست داشتن است.

برای مثال، اگر به یک نوجوان گفته شود که: (اگر توهم کمی شبیه به برادرت بودی می‌توانستی یک دوست دختر داشته باشی) این باور در او شکل می‌گیرد که حتماً مشکل خاصی در او وجود دارد. بسیاری از اوقات ما پیام‌هایی از این قبیل _ گاه زیرکانه و غیر قابل تشخیص و گاه بسیار واضح _ را دریافت می‌کنیم که می‌تواند در فرآیند رشد، باورهای ما را راجع به خودمان شکل دهد.

احساس ناامنی نیز ممکن است ریشه در کمبودِ احترام به نفس داشته، و یا مربوط به شرایطی شود که در آن، فرد در گذشته ضربۀ روحی خورده باشد. همین نتیجه و احتمالات برای ترس از ترک شدن نیز صدق می‌کنند. وقتی که ما فقدان عظیمی را تجربه کرده باشیم در حالی که شانسِ تصحیح آن را نداریم، آن زمان است که یک نوع ترس گسترده و یا واکنش اجتنابی را در شرایط مشابه برای خودمان پیش می‌گیریم. اگرچه، همان‌طور که قبل‌تر نیز توضیح دادیم، این اجتناب ممکن است که ترس از ترک شدنِ ما را به ورطۀ حقیقت بکشاند.

حسادت

ترس از آسیب‌پذیری در واقع عدم توان برای پایین بردنِ گارد و سپرمان است، عدم توانایی برای این است که به کسی اجازه بدهیم که ما را کاملاً بشناسد. این ترس معمولاً از یک ترس از پس زده شدن استخراج می‌شود، که این ترس نیز مربوط به این باور است که اگر اجازه بدهیم شخصی حقیقتاً درون ما را ببیند، نهایتاً ما را کنار خواهد گذاشت. باز هم می‌گویم، استدلال غلطی که در این باور آشکار است، این است که اگر اجازه ندهیم همسرمان ما را کاملا بشناسد، اگر به خودمان اجازه‌ی آسیب‌پذیری ندهیم، در واقع از رشد آن صمیمیت احساسی‌ای که برای هر رابطه‌ای ضروری است جلوگیری می‌کنیم.

 

برای خواندن ادامه مطلب www.daneshgahezendegi.com را دنبال کنید

9 روش برای برقراری آرامش در زندگی زناشویی

هیچ ازدواج و یا رابطۀ زناشویی‌ در این دنیا بی‌مشکل و آرام نیست، و یا امکان ندارد که پستی و بلندی‌های زندگی را تجربه نکند. مقولۀ ازدواج هم مثل تمام مقوله‌های دیگر، دو رو دارد، اوقات خوش و اوقات تلخ.

 

دلایل زیادی ممکن است زوج‌ها را از یکدیگر دور کند تا باعث شود که مثل دو غریبه با هم رفتار کنند یا تصمیم به جدایی بگیرند. این مسائل می‌توانند شامل بی‌عفتی، کج‌فهمی، بی‌اعتمادی، مشکلات مالی، دخالت خانواده‌ها، خیانت و یا غیره باشد. هر چه که هست، نمی‌تواند غیرقابل حل یا غیرقابل دور زدن باشد.

برقراری آرامش در زندگی زناشویی

این هم از چند نکته که می‌تواند به شما در برقراری آرامش در زندگی زناشویی کمک کند:

  1. عبادت

خانواده‌ای که شامل عبادت دسته‌جمعی شود، تا ابد مستحکم می‌ماند. هیچ‌چیزی فرای قدرت قادر مطلق _ خدا _ نیست. سرودی مسیحی در این باره می‌گوید: (چه دوست ارزشمندی که ما داریم، مسیح، که تمام گناهان و غم‌های ما را به جان می‌خرد. چه نعمتی که در عبادت خدا هست. او چه آرامشی که با اجتناب از عبادت از دست می‌دهیم، او چه دردهای غیرضروری که به جان می‌خریم. هیچ‌کس نمی‌تواند تنها با اتکا به قدرتش از پسِ مشکلات برآید).

به عنوان یک خانواده کنار هم جمع شوید و سعی کنید مشکلات‌تان را با خدا در میان بگذارید از او برای حل‌شان کمک بگیرید. خداوند شما را راهنمایی کرده و راه درست را مقابل اَقدامتان قرار می‌دهد. عبادت از آرامش بی‌حد و مرزی برخوردار است و بنابراین باعث برقراری آرامش در زندگی زناشویی می شود.

عبادت و شکرگزاری

  1. ارتباط

ارتباط و صحبت، کلید اساسی یک ازدواج و تأهلِ موفق است. به عنوان یک انسان، همۀ ما درونی گستاخ داریم و از بقیه انتظار داریم تا همیشه این مسئله را در نظر بگیرند و در مواجهه با تمام روابط‌مان، این ویژگی را به رخ می‌کشیم. گاهی وقت‌ها ما توسط یکی از اطرافیان‌مان مورد توهین قرار می‌گیریم و منتظر عذرخواهی از سمت و سوی او هستیم اما او چنین کاری نمی‌کند. پس ما از این بابت از او کینه به دل گرفته و سعی می‌کنیم در موقعیتی مناسب به او صدمه بزنیم.

چیزی که ما در این ماجرا متوجهش نیستیم، این است که شاید آن فرد از قصد این کار را نکرده و این سوءتفاهم، فقط به دلیل تفاهم در میان نقظه نظرها و عقاید شما بوده. ممکن است چیزی که برای شما توهین‌آمیز به‌نظر بیاید، برای او کاملاً عادی باشد. اگر همسرتان با رفتار یا حرفی شما را آزار داد و به شما توهین کرد، ممکن است از این نتیجه و پی‌آمد رفتار و گفتار خویش آگاه نباشد. به همین سبب شما باید به او بگویید که رفتارش باعث شده چه حسی داشته باشید و همچنین از او انتظار عذرخواهی دارید.

مشاهده مقاله  وقتی که حسادت ازدواج شما را تهدید می‌کند، چه باید کرد؟

هیچ چیزی را با فرض بر این‌که (خودش بهتر می‌داند) در درون خود نگه ندارید، چرا که انسان جایزالخطا است. همچنین شخص یا اشخاص ثالثی را در حل مشکل زناشویی خود راه ندهید. بیشتر زوج‌ها عادت دارند به جای صحبت با همسر خود، مشکلات زناشویی خود را با خانواده یا دوستان خود درمیان بگذارند. این کار ممکن است باعث شود که فرد ثالث پیشنهاد‌های غلطی به شما بدهد و ضرر بیشتری به رابطۀ شما وارد کند. خانواده و دوستان خود را خارج از محدوده‌ی مشکلات نگاه دارید و ارتباط بیشتری با همسر خود برقرار کنید.

  1. بخشش

نبخشیدن سبب ایجاد تلخی می‌شود، و تلخی هم در طول زمان به تدریج تبدیل به حس نفرت می‌شود. گاهی وقت‌ها باید یادبگیرید تا بی‌خیال یک موضوع شوید، مثلاً وقتی که همسرتان از شما به خاطر توهینِ اخیرش عذرخواهی نمی‌کند. و اگر چنین کرد، سخاوتمندانه او را ببخشید و سنگ‌دلی پیش نگیرید. او را در آغوش بگیرید و ببوسید تا بداند که او را کاملاً بخشیده‌اید.

هروقت که دعوا و بحث و جدلی پیش آمد، سعی نکنید کار یا حرفی که در گذشته زده بود را مجدداً یادآوری کنید. حتی اگر این حرف یا کار، یک روز قبل یا یک ساعت قبل انجام شده بود. وقتی می‌گویید که او را بخشیده‌اید، باید یادبگیرید که فراموش‌کردن نیز بخشی از بخشیدن است. اگر او را ببخشید اما همچنان کردار و گفتارش را به وی یادآوری کنید، باعث می‌شود فکر کند که شما همچنان خشم و غمِ حاصل از آن اتفاق را در قلب‌تان حمل می‌کنید که همین کار، سبب ایجاد تلخی در قلب همسرتان می‌شود.

آرامش در زندگی

  1. صبر

در درون همۀ ما کودکی خردسال وجود دارد که باعث می‌شود گاهی وقت‌ها ناپخته و یا بچه‌گانه رفتار کنیم؛ که خیلی اعصاب‌خردکن است. مواقعی هست که می‌خواهیم مسئله‌ای ساده را با همسرمان در میان بگذاریم اما در ذهن‌تان، همین مسئلۀ ساده به غولی بی‌شاخ و دم عصبی کننده تبدیل می‌شود. گاهی مواقع، حس می‌کنید دارید با دیوار صحبت می‌کنید چرا که همسرتان به غایت بچه‌گانه رفتار می‌کند؛ در این لحظات باید یادبگیرید تا صبور باشید.

مشاهده مقاله  اهمیت خودآگاهی در موفقیت رهبران و مدیران

در چنین لحظاتی، با صبوری با او رفتار کنید. اگر در جواب آتش، از آتش استفاده کنید، خانه و پایه‌های خانواده‌تان آتش می‌گیرند و خاکستر می‌شوند. گاهی وقت‌ها، با وجود این‌که حق با شماست، باید یادبگیرید که تسلیم شوید، و حتی وقتی اشتباه از شماست، به قصورتان اعتراف کنید. یادتان باشد که: (یک پاسخ متین و آرام خشم را از بین می‌برد، اما یک پاسخ خشن، غضب را چندین برابر می‌کند).

  1. مصالحه

هرمسئله‌ای که باعث شده تا مخالفتی بین شما ایجاد شود، سعی در فهم و درک آن داشته باشید. در پی حل مشکل، زمینه و قسمتی که در آن تفاهم دارید را پیدا کنید و با استفاده از همان به مصالحه بپردازید. مثلاً اگر مسئله مربوط به یکی از عادات بد یا قبیح هسمرتان است که شما اصلاً دوستش ندارید و فکر می‌کنید که اشاره‌کردن به آن سبب ایجاد مشکل می‌شود، پس سعی کنید با آن کنار بیایید. همسر شما نیز ممکن است راجع به یکی از عادات شما چنین طرز تفکری داشته باشد اما حرفی نزند. یادتان باشد که شما هم بی‌نظیر و بی‌عیب نیستید و اگر مشکل بزرگی وجود دارد که نمی‌توانید با آن کنار بیایید، پس به او کمک کنید تا از پسِ آن برآید.

 

با سایت دانشگاه زندگی همراه شوید

چگونه با خشم و عصبانیت خود مقابله کنیم؟

در بین تمام فاکتور‌های شخصیت, خشم و عصبانیت نزدیکترین ارتباط را با بیماری‌های قلبی و سایر امراض جسمانی و رفتاری دارد. در واقع عصبانیت بهترین پیش‌‌ بینی‌کنندۀ بیماری و مرگ زود‌هنگام است. خشم تلاشی برای کنترل دیگران به منظور برآورده شدن نیاز‌هاست. معمولا خشم از ناامیدی‌ها و ناکامی‌ها سر برمی‌آورد. به خصوص هنگامی که انتظارات‌مان از طرف مقابل برآورده نمی‌شود.

اشخاص, یا  مستقیم از طریق «ضرب و شتم» و یا غیر‌مستقیم از طریق نوعی رفتار تهاجمی ـ منفعلانه خشم خود را بروز می‌دهند. افراد تهاجمی ـ‌ منفعل به روش‌های گوناگون مثل جنگ و جدال، اخم، بی‌محلّی و ناپدید شدن، درست زمانی که به آن‌ها نیاز است، مخالفت خود را اعلام می‌کنند. هر دو نوع عصبانیت می‌تواند تاثیرات مخرّب و جدی‌ بر روی سلامت و روابط‌مان داشته باشد.

خشم و خشونت

6 راه برای اینکه بهتر خشم‌مان را کنترل کنیم:

  1. در ترس جاری شوید

ترس همیشه در پشت خشمگین شدن حضور دارد. ترس اغلب از یک احساس ناتوانی در کنترل دیگران حاصل می‌شود. مقابله با این نوع ترس تنها با این روش ممکن می‌شود که یاد بگیریم چگونه در آن جاری شویم. جاری شدن در ترس به این معنی است که به جای مقابله با آن، با آغوش باز ترسمان را بپذیریم. وقتی اعتراف می‌کنید از چه  می‌ترسید، کم‌کم  به این توانایی دست پیدا می‌کنید که تنش  و  اضطراب را از خود دور کنید.

 

  1. عزت نفس‌تان را تقویت کنید

عزت نفس مثبت و سالم برای کنترل خشم، ضروری است. با تمرکز بر ویژگی‌های مثبت و نه عیب و ایرادهایتان عزت‌نفس‌تان را بهبود ببخشید.

مشاهده مقاله  چرا کودکان اغلب الگوی روابط مادرشان را دنبال می‌کنند؟

 

  1. هنگام خشم و عصبانیت «رها سازی» را تمرین کنید

با تمرین «رها سازی» با خشم و عصبانیت خداحافظی کنید. اینکه همیشه نمی‌توان، و نباید کنترل همه چیز را در دست داشت، مهارتی ارزشمند است که متاسفانه جامعه به ما نمی‌آموزد. بهترین سپر در برابر خشم و عصبانیت توانایی «رها‌ سازی» است. هنگامی که متوجه عصبانیت خود می‌شوید، پیش خود تکرار کنید:

«من می‌توانم «آزاد و رها» باشم».

«من می‌توانم آزاد و رها باشم و باز هم در کنترل بمانم. رهایی احساس بهتری به من می‌دهد و شرایط را سهولت می‌بخشد».

«نیازی نیست خشمگین شوم و این فرد (موقعیت) را تغییر دهم».

«من فرد خشمگینی نیستم».

به یاد داشته باشید سخنی را که از روی خشم رانده شود هرگز نمی‌توان پس گرفت؛ هر گزند و آسیبی به دیگری قابل جبران نیست؛ اثر آن می‌تواند برای سال‌ها باقی بماند. پس، با «رهاسازی» سود بیشتری به دست آورید.

 کنترل خشم

  1. آماده و حاضر باشید

هرگاه تیر خشمی به سمت خود یا دیگران پرتاب می‌کنید، روی کاغذ یا در ذهن خود آن را یاد‌داشت کنید. در واقع از این اوضاع خشم‌آلود برای موقعیت‌های آینده بهره ببرید و خود را آماده‌تر سازید.

 

  1. از « باید…»ها بپرهیزید

اگر قوانین سفت و سختی در رابطه خود با دیگران دارید و همواره تلاش می‌کنید آن‌ها را به آنچه که نیستند تبدیل کنید، منتظر خشم، ناامیدی و سرخوردگی بیشتری در زندگی‌تان باشید. خود را از انحصار «باید…»ها رها سازید. این واژه بسیار مخرب است و به رابطه‌تان با دیگران صدمه می‌زند. در این‌جا با چند «باید» سمّی که اجتناب از آن‌ها ضروری است آشنا می‌شویم:

مشاهده مقاله  3 راز برای حفظ تمرکز و رسیدن به هدف

«او باید مهربان‌تر باشد».

«وقتی وارد جمعی می‌شوم، همه باید به من سلام کنند».

«وقتی وظایفی برایش تعیین می‌کنم، باید همه را انجام دهد».

«او باید بیشتر به والدین‌اش عشق بورزد و بیشتر به آن‌ها سر بزند».

«باید به من احترام بگذارد. من جایگاه بالاتری دارم و لایق‌اش هستم».

 

جاده زندگی خود را هموار کنید

حل مسئله

مشکلات و مسائل حل نشده، بخشی از زندگی همه ما هستند. در این مقاله قصد داریم مفهوم حل مسئله عمومی و مراحل آن را توضیح دهیم. پروسه حل یک مسئله در بسیاری از موارد می‌تواند یکسان باشد و با پیروی از قواعدی قادر خواهید بود به حل مسئله بپردازید. هنگامی که این مراحل به همراه منطق و مهارت‌های تصمیم‌گیری به کار گرفته شوند، می‌توان به نتایج خوبی دست یافت.

این مراحل توصیفی و تجویزی هستند یعنی می‌توان از آن‌ها برای نگاه به مسائل گذشته، حال، آینده و رسیدن به راه حل، به روشی سیستماتیک و واضح استفاده نمود به طوریکه برای بسیاری از شرایط قابل استفاده باشد. البته تحقیقات نشان می‌دهند که برای دست یافتن به نتایج عالی و باکیفیت، لازم است یک شخص از قدرت تصمیم‌گیری، تفکر انتقادی و خود ارزیابی مناسبی برخوردار باشد.

« موضوعی سخت و تردیدبرانگیز که به یک راه حل نیاز دارد. » تعریف لغت نامه آکسفورد از مسئله یا مشکل است. این مشکل ممکن است به شکل‌ها و ابعاد گوناگونی ظاهر شود اما مواجه شدن با آن در بسیاری از موارد، از مراحل خاصی تبعیت می‌کند که آن‌ها را در 5 مرحله قرار داده‌ایم.

مراحل کلی حل یک مسئله به شرح زیر است:

1 –  آگاه شدن از مسئله

2 – شناخت مسئله

3 – ایجاد راه‌ حل‌های جایگزین و حذف راه‌های نامناسب

4 –  ارزیابی و بررسی راه‌ حل‌ها برای انتخاب مناسب‌ترین راه

5 – اجرا و عملی کردن راه حل

 

در ادامه مقاله، این مراحل را یک به یک توضیح می‌دهیم تا بدانید که چگونه با یک مسئله مواجه شوید و آن را حل کنید.

مشاهده مقاله  مدیریت زمان با گوجه فرنگی

 

آگاه شدن از مسئله

اولین مرحله از هر نوع حل مسئله‌ای، آگاه شدن از آن است. این آگاهی ممکن است از درون یا بیرون شخص منشاء بگیرد. در بسیاری از موارد کاری از سمت بیرون (شخصی دیگر) به شخص سپرده شده و در مواردی خود شخص متوجه می‌شود که با یک مسئله جدید مواجه شده که نیاز به رسیدگی دارد. یافتن آگاهی معمولاً اتفاق می‌افتد اما مهم‌ترین موضوع در آغاز روند حل مسئله، سطح آگاهی فرد است.

 

شناخت مسئله

کلید حل در این مرحله، این است که مطمئن شوید با مسئله واقعی و اصلی سر و کار دارید و می‌خواهید آن را حل کنید نه با یکی از مسائل پیرامونی و غیراصلی. برای مثال اگر در یک شرکت، استانداردهای کاری به پایین‌تر از حد استاندارد برسد، احتمالاً فکر می‌کنید که مشکل از کارمندان و افراد مشغول به کار است.

اما اگر کمی عمیق‌تر به موضوع بنگرید، مسئله اصلی را ممکن است در ساعت‌ها و حجم کاری نامناسب یا عدم ارائه آموزش به کارمندان، پیدا کنید.

هدف این مرحله این است که فرد بتواند، شرایط را بهتر درک کرده و بداند که باید با چه مسئله‌ای دست و پنجه نرم کند. هنگامی که هدف مشخص شود، می‌توان با استفاده از روش‌هایی، ابعاد مسئله را کوچک کرد و بدین ترتیب به منبع اصلی مشکل رسید.

 

ایجاد راه‌ حل‌های جایگزین و حذف راه‌های نامناسب

هنگامی که فرد به آگاهی کامل از مسئله رسید و اهداف خود را تعیین کرد، وقت آن می‌رسد که فرد، راه حل‌های احتمالی و جایگزین را به وجود آورد. این مرحله را می‌توان خلاقانه‌ترین بخش از پروسه حل مسئله دانست. در این مرحله لازم است که راه حل‌ها بررسی و قضاوت شوند و باید دید که آیا به مشکل پاسخ «بله» می‌دهند یا خیر. البته باید برخی از راه‌ها نیز حذف کرد چراکه ممکن است کاربردی نباشند یا با عقاید اخلاقی و انسانی در تضاد باشند.

مشاهده مقاله  تصمیم‌گیری درست، یک هنر است

برای مثال، یک راه حل احتمالی برای کاهش آلودگی در سیاره زمین، نابود کردن تعداد زیادی از انسان‌هاست که به هیچ وجه با معیارهای اخلاقی و انسانی سازگار نیست. توجه کنید که این راه حل به سوال «چگونه می‌توان آلودگی ایجاده شده توسط انسان در زمین را به حداقل رساند؟» پاسخ «بله» می‌دهد اما بدیهی و واضح است که نمی‌تواند یک روش کاربردی و منطقی باشد.

در این مرحله فقط روش‌های موجود و توانایی آنان به پاسخ مثبت (بله) نسبت به سوال مسئله را بررسی کنید. همچنین می‌توانید راه‌‌هایی که به طرز مشخصی غیرعملی هستند را حذف کنید اما نسب به ارزیابی و انتخاب راه مناسب اقدام نکنید، زیرا در مرحله بعدی باید این کار را انجام دهید.

 

ارزیابی و بررسی راه‌ حل‌ها برای انتخاب مناسب‌ترین راه

در این مرحله از حل مسئله پس از تهیه یک لیست از راه حل‌های انتخاب شده، باید نسبت به ارزیابی آن‌ها اقدام کنید. بسیار مهم است که انگیزه‌ها و تفکرات شخصی خود را وارد فرآیند ارزیابی نکرده و راه حل‌ها را فقط به وسیله معیارهایی منصفانه و استاندارد بسنجید.

مثلا باید چنین معیارهایی در نظر گرفته شود: به صرفه‌ترین راه، قابل پذیرش‌ترین در جامعه، ساده‌ترین راهی که می‌توان اجرا کرد، راهی که به شکل مستقیم‌تری مسئله را حل می‌کند، با دوام‌ترین و موثرین راه، سریع‌ترین راه ممکن برای انجام، راهی که نیاز به دخالت خارجی کم‌تری داشته باشد (از جمله دولت) و …. به این موضوع توجه کنید که معیارها برای مسائل مختلف، متفاوت هستند و حتماً باید دارای دلایل منطقی باشند.

مشاهده مقاله  چگونه با خشم و عصبانیت خود مقابله کنیم؟

زمانی که معیارهای مناسب را انتخاب کردید، باید برایشان ارزش تعیین کنید. اغلب ، ارزش همه معیارها یکسان در نظر گرفته می‌شود اما در مواردی، لازم است برای برخی معیارها ارزش بیشتری قائل شد که معمولاً افراد برای هزینه پایین، زمان کم و سهولت در انجام کار، ارزش بیشتری قائل هستند. این مرحله نیز بسیار اهمیت دارد چراکه اگر معیارهای خود را به شکل غلطی ارزش ‌گذاری کنید، در مرحله اجرا با مشکلات و خطاهایی مواجه خواهید شد.

 

برای سوالات روانشناسی خود از دانشگاه زندگی کمک بگیرید