7 سوال غیرمنتظره که در اولین قرار عاشقانه باید از طرفتان بپرسید

اینکه در اولین قرار عاشقانه درباره چه چیزهایی صحبت کنید، می‌تواند کمی اعصاب‌خردکن باشد. در حالت ایده‌آل به راحتی با هم صحبت می‌کنید و همه چیز به خوبی پیش می‌رود اما گاهی باید نقشه متفاوتی داشته باشید تا تاثیر بهتری روی طرف مقابل بگذارید. این موضوع باعث می‌شود صحبت‌هایتان به سمت و سوی متفاوتی برود و نکات باارزشی را درباره شخصیت طرف مقابل متوجه شوید.

«سعی نکنید طرف مقابل را با داستان‌ها و حقایق عجیب و غریب درباره خودتان، تحت تاثیر قرار دهید. زیرا این روش معمولاً جواب نمی‌دهد. در عوض، باید یاد بگیرید که چگونه به صحبت‌های او گوش دهید و واکنش مناسب را داشته باشید. این کار باعث می‌شود که او احساس کند برایش ارزش قائل هستید و برای دیدار دوباره شما، اشتیاق خواهد داشت.»

شاید خیلی از افراد ندانند که در اولین قرار عاشقانه چه سوالاتی را مطرح کنند اما مطمئن باشید که حتی در اولین قرار، می‌توان سوالات خوبی پرسید که سطح عمیقی از شخصیت طرف مقابل را نشان می‌دهد. از سوالات شخصی یا غیرمعمولی دوری نکنید، به این دلیل که دقیقاً باید چنین سوالاتی را بپرسید.

«پرسیدن سوالاتی که شخصی‌تر هستند، نه‌تنها شما را به پاسخ بسیاری از سوالاتتان می‌رسانند، بلکه باعث می‌شوند که قرار شما نسبت به بیشتر قرارهای دیگر، متمایز باشد. همچنین طرف مقابل احساس ارتباط بهتری با شما می‌کند، چونکه شما سوالاتی برای شناخت بهتر او پرسیده‌اید و به سوالاتی کلی بسنده نکرده‎اید. بنابراین ارتباط را سریع‌تر ایجاد می‌کنید.»

اولین قرار عاشقانه

در ادامه 7 سوال غیرمنتظره را آورده‌ایم که می‌توانید از آن‌ها در اولین ملاقات عاشقانه استفاده کنید. در ادامه همراه دانشگاه زندگی باشید.

مشاهده مقاله  وقتی که حسادت ازدواج شما را تهدید می‌کند، چه باید کرد؟

1 – رابطه تو با والدینت چطوره؟

پرسیدن اینکه رابطه طرف مقابل با والدینش چطور است، روشی عالی است برای کسانی که می‌خواهند درباره گذشته او اطلاعاتی کسب کنند و بدانند که او چگونه با سختی‌های زندگی کنار می‌آید. حتی پرسیدن درباره دوران کودکی در قرار اول، با اینکه خیلی عمیق به نظر می‌رسد، می‌تواند اطلاعات بسیاری را درباره طرف مقابل فاش کند.

 

2 – دوستانت چطور تو رو توصیف می‌کنن؟

برخی اوقات پرسیدن درباره دیدگاه دیگران، می‌تواند به شناخت ما از طرف مقابل کمک کند. اینکه بپرسید دوستان آن فرد، چگونه توصیفش می‌کنند و درباره‌اش چه می‌گویند، می‌تواند بسیار مفید باشد. علاوه بر این، اطلاعاتی درباره دوستان او به دست می‌آورید که در نهایت، نشان‌دهنده بخشی از شخصیت و رفتارهای طرف مقابل است.

 

3 – در رابطه به دنبال چه چیزی هستی؟

این سوال خیلی رک و راست است و شاید برای قرار اول نامناسب به نظر برسد. اما این سوال کمک می‌کند که عقاید و تفکرات طرف مقابل را به خوبی بشناسید و ببیند که آیا درباره رابطه هم‌عقیده هستید یا نه. پس می‌توانید خیلی واضح و در همان قرار اول، این سوال را بدون ترس و واهمه، مطرح کنید.

4 – بهترین تعطیلاتی که در آن حضور داشتی، کدام بوده؟

این هم یک سوال عجیب است که می‌تواند اطلاعات بسیار خوبی را فاش کند. با پاسخ به این سوال، شما متوجه می‌شوید که طرف مقابل چه نظری درباره حس ماجراجویی دارد و چه کارهایی را عالی و استاندارد تلقی می‌کند.

اولین قرار عاشقانه

5 – بزرگ‌ترین دستاورد تو در زندگی چه بوده؟

این سوال باعث می‌شود که اطلاعات بیشتری درباره آن فرد به دست آورید. این اطلاعات به پاسخی که فرد مقابل می‌دهد و همچنین نحوه پاسخگویی بستگی دارد. سالاما مارین که یک روان‌شناس است می‌گوید:

 

برای یافتن مسیر زندگی درست کلیک کنید

www.daneshgahezendegi.com

هفت پرسش زیرکانه در مصاحبه کاری و نحوه‌ی پاسخ به آن‌ها

مصاحبه‌های کاری یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین دقایق تعیین‌کننده‌ی زندگی حرفه‌ای هر شخص به‌حساب می‌آید. مردم معمولاً با استرس وارد جلسات مصاحبه می‌شوند. این استرس و اضطراب می‌تواند پتانسیل ما را کمتر از آن چیزی که هست نشان دهد و بعید نیست که شانسی را به خاطر آگاهی پایین در نحوه پاسخ دادن به سؤالات از دست بدهیم. فرقی نمی‌کند که چقدر تجربه داشته باشید، اگر برای یک کار جدید درخواستی داده‌اید هرلحظه ممکن است با شما تماس بگیرند و از شما بخواهند برای توضیحات بیشتر در جلسه‌ای که آن را به مصاحبه کاری می‌شناسیم شرکت کنید. مصاحبه‌کنندگان معمولاً افراد سخت‌گیر و پیچیده‌ای به نظر می‌رسند چراکه سؤالات آن‌ها هرچند تکراری ولی تعیین‌کننده‌ی آینده شغلی شما هستند. آقای بری دکسلر با بیش از 30 سال تجربه‌ی حضور در بخش منابع انسانی سازمان‌های مهمی چون برادران لهمان و گروه بانکی لویدز به نحوه‌ی پاسخ دادن به 7 پرسش معمول در مصاحبه کاری اشاره می‌کند. وی که در بیش از 10000 جلسه‌ی مصاحبه کاری حضورداشته است سؤالات متداول در این بخش‌ها را به شرح زیر برمی‌شمارد:

مصاحبه کاری

1- در مصاحبه کاری اولین سوال اینه که بزرگ‌ ترین ایراد شما چیست؟

سؤالی که خیلی از مصاحبه‌شونده‌ها را دستپاچه می‌کند و البته اضطراب هم می‌آورد. شاید شما هم با سؤال مواجه شده باشید. اینکه خودمان به بزرگ‌ترین عیبمان در جلسه‌ای که می‌دانیم قضاوت خواهیم شد اقرار کنیم کمی عجیب و نگران‌کننده است. از طرفی شما نمی‌خواهید به این سؤال جواب دهید از طرف دیگر مدیران سازمان از شما انتظار پاسخ دارند. درکسلر به شما توصیه می‌کند که در این مواقع به یک ضعف طبیعی که در هر انسانی به‌صورت موقت ظهور پیدا می‌کند اشاره‌کنید و بلافاصله توضیح دهید که چگونه با نقطه‌ضعف خودتان مقابله کرده‌اید و چه راه‌هایی را برای اصلاح خود بکار گرفته‌اید. وی این‌گونه مثال می‌زند. فرض کنید نقطه‌ضعف شما این است که وقتی اشتباهی می‌کنید تا چند ساعت پریشان و غیرمتمرکز هستید. این شد اقرار شما به نقطه‌ضعفی که در خود دیده‌اید. زمان ارائه راه‌حل و واکنش شما به این مشکل فرارسیده است. بلافاصله به مصاحبه‌گر خود این توضیح را بدهید که شما با صرف 15 دقیقه برای ریلکس کردن می‌توانید آرامش خود را بازگردانید و این تلاشی است که شما برای به دست آوردن دوباره آرامش خود بکار گرفته‌اید. درنتیجه شما باوجوداینکه هنوز در ناراحتی آن اشتباه هستید ولی توانسته‌اید دوباره کارایی قبلی خود را به دست آوردید. به مصاحبه‌گر خود این اطمینان را بدهید که شما همواره برای گرفتن بهترین تصمیم‌ها به دنبال اطلاعات کامل‌تری هستید و زمانی هم که اطلاعاتتان کامل نشده است سعی در اخذ بهترین تصمیم خواهید داشت. شاید این بزرگ‌ترین عیب شما نباشد و مصاحبه‌کننده شما با خودش فکر کند که عیبی که شما بیان کردید آن‌قدر معمولی است که خودش هم ممکن است گرفتارش شده باشد. اما فراموش نکنید که چنین پاسخی به‌مراتب بهتر از بی‌پاسخ گذاشتن سؤال مصاحبه‌کننده است. یا اینکه با اعتمادبه‌نفس بگویید من هیچ ایرادی ندارم. کاملاً واضح است که هیچ‌کس بی‌ایراد نیست و احتمالاً کسی که در خود عیبی ندیده باشد خودش تبدیل به بزرگ‌ترین عیب برای سازمانش خواهد شد. هم‌اکنون وقت آن رسیده است که جواب این پرسش را برای خودتان به سبک خودتان تمرین کنید.

مشاهده مقاله  چطور شنونده فعال باشیم

 

2- مهم‌ترین دست آورد شما چه بوده است؟

وقتی این سؤال از دکسلر شد او این‌گونه جواب داد که: بهترین دست آورد شما هر چیزی می‌تواند باشد هر چیزی که شما از انجام دادنش احساس غرور کرده باشید مهم آن است که بتوانید آن دست آورد را به‌خوبی توضیح و به‌روشنی شرح دهید. فراموش نکنید بهتر است مهم‌ترین دست آورد شما اخیراً برای شما اتفاق افتاده باشد آقای دکسلر این‌گونه ادامه می‌دهد که: به خاطر می‌آوردم زمانی از شخصی مهم‌ترین دست آوردش را جویا شدم و او به دست آوردی در سن 13 سالگی‌اش اشاره کرد، درصورتی‌که آن مرد هم‌اکنون 30 سال داشت. خنده‌دار نیست که برای یک مرد سی‌ساله مهم‌ترین دست آورد زندگی در سن 13 سالگی اتفاق افتاده باشد یعنی در پنج سال گذشته اتفاق مهم دیگری نبوده که او را مفتخر به کسب موفقیتی کرده باشد!
چرا فکر می‌کنید برای شما که موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد شده‌اید، دفاع از پایان‌نامه یک موفقیت مهم محسوب نمی‌شود. همین اندازه که در جلسه مصاحبه قدرت زیبا جلوه دادن موفقیت‌های کوچک خود را داشته باشید به نظر به موفقیت بزرگی دست پیداکرده‌اید. پس‌دست بکار شوید و از هم‌اکنون به دست آوردهای مهم 5 سال اخیر خود فکر کنید.

مصاحبه کاری

3-چه اتفاقی افتاد که آخرین کارت را رها کردی؟

تقریباً غیرممکن است که بجایی دعوت به کار شوید و این سؤال از شما پرسیده نشود. خودتان را بجای کارفرما بگذارید مطمئنا یکی از مهم‌ترین کنجکاوی‌های کارفرمایان روی همین موضوع هست و شاید مهم‌ترین دلیل این سؤال نحوه‌ی پاسخ شما باشد نه خودپاسخ شما. دکسلر باتجربه این‌گونه به ما توصیه می‌کند که اگر قراردادتان تمام‌شده یا به هر دلیل دیگری خودتان کار قبلی اتان را ترک کرده‌اید پاسخ به این سؤال آسان است ولی شاید علت ترک کار اخراج یا درگیری با رئیس قبلیان باشد. در چنین مواقعی پاسخ این سؤال دیگر آسان نیست خیلی‌ها در چنین مواقعی علاوه بر مضطرب شدن حالت پریشانی به خود می‌گیرند. پس توصیه اول این است که هدف از پرسش را درک کنید اصلاً شاید شما به خاطر کسب حقوق و درآمد بیشتر کار قبلی را کنار گذاشته باشید یا شاید بنا بر دلایل و مشکلات خانوادگی نظیر بیمار شدن یکی از اعضای خانواده اتان مجبور به ترک کار قبلی خود شده‌اید این دو هدف متفاوت است و این کلیتی است که کارفرما می‌خواهد در مورد شما بداند. دگسلر به ما یاد می‌دهد که هر طور خواستیم به این سؤال جواب دهیم، فقط سعی کنیم در جوابمان حالت شرم و ناراحتی پیدا نشود. یعنی به کارفرما این‌گونه القا نکنید که به خاطر بیرون آمدن از آن کار اکنون ناراحت و شرمنده هستید

 

برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید

دانشگاه زندگی را بیشتر بشناسید

“اثر نورپردازی” پدیده‌ای در فن بیان و سخنرانی

بسیاری از ما در زندگی روزمره دچار قضاوت‌های بیهوده‌ای این بار نه در ارتباط با دیگران بلکه در ارتباط با خودمان می‌شویم که به هیچ وجه عادلانه نیستند. خیلی از این قضاوت‌ها به دنبال این تفکر ایجاد می‌شود که هوش و حواس عالم و آدم روی ما متمرکز است و کوچک‌ترین حرکات ما مورد توجه دیگران قرار می‌گیرد. مثل این که یک چراغ قوه از بالا روی سر تک تک ما قرار گرفته است، همه جا تاریک است و تنها محل ایستادن، نشستن، حرکات و اعمال ما است که زیر همین نقطه نورانی توسط دیگران رصد می‌شود. به این احساس کاذبی که نسبت به اطرافمان داریم و در سخنرانی خیلی متداول است اثر نورپردازی گفته می‌شود.

جالب است بدانید سخنرانی از جهت روان‌شناسی ریز و درشت‌های بسیاری دارد و خیلی پیچیده‌تر از آن گفتگو دیالوگ یا مونولوگی است که فکر می‌کنیم توسط یک نفر و روی صحنه شکل می‌گیرد. تعصبات شناختی در سخنرانی متعدند و اثر نورپردازی یکی از زیرمجموعه‌های تعصبی است که ممکن است نسبت به اطرافمان داشته باشیم.

چنین دیدگاهی که با یک قضاوت غیرعادلانه درباره خودمان همراه است که بارها و بارها در وقایع روزمره آن را تجربه کرده‌اید. مثل زمانی که باران به شدت در حال باریدن است و به واسطه آب و هوای ابری تمام کفش‌ها و لباس شما گل‌آلود شده است. در آن لحظه احتمالا با عبور کردن از کنار هر نفر تصور کنید که به شما نگاه می‌کند و خلاصه تک تک انسان‌های اطرافتان حواسشان روی شما متمرکز شده است؛ اما در حقیقت نزدیک به صددرصد این افراد به خودشان مشغول هستند و نسبت به شما بی‌توجه بوده‌اند!

اثر نورپردازی در سخنرانی

تاثیر نورپردازی آثار مخرب و تلخی برای سخنران به دنبال دارد که تحمل استرس و اضطراب ناشی از آن در سخنرانی و برای یک سخنران دشوار است. در دانشگاه زندگی می‌آموزید که چه طور این پدیده روی کیفیت سخنرانی سخنران و میزان توجه مخاطبان به سخنرانی اثر می‌گذارد.

مشاهده مقاله  6 روش بهره گیری از فن بیان بدون مبالغه، اغراق و خودنمایی

نگاهی بر پدیده “اثر نورپردازی” در فن بیان و سخنرانی

این پدیده شاید به اسم ناآشنا باشد؛ اما بعید است کسی آن را تجربه نکرده باشد. یک مثال ساده می‌تواند امتناع کودکی بابت استفاده از عینک باشد؛ چون فکر می‌کند همه هم سن و سالانش به او نگاه می‌کنند و مورد تمسخر واقع می‌شود. در حالی که در دنیای واقعی فقط تعداد محدودی از آن افراد ممکن است چنین نگاهی به او داشته باشند.

اثر نورپردازی در سخنرانی

به نظر می‌رسد پدیده اثر نورپردازی بیش‌تر روی کسانی موثر واقع شود که بابت ویژگی‌های ظاهری خود حساسیت زیادی به خرج می‌دهند؛ حال این حساسیت ممکن است منفی باشد (مثل حس شرمندگی و خجالت) و یا مثبت باشد. (مثل احساس غرور)

 

مسائل مربوط به روانشناسی خانواده را کلیک کنید

مطالب بیشتر را اینجا بخوانید

ارتباط چشمی در سخنرانی

ارتباط چشمی، شکلی از زبان بدن است که در هنگام برقراری ارتباط نقش زیادی دارد. به غیر از ” صحبت کردن” ما با “زبان بدن” نیز با دیگران ارتباط برقرار میکنیم. زبان بدن بیش از کلمات در مهارت های ارتباطی صحبت می کند. از قدیم گفته اند: “چشم ها دروغ نمیگویند” بنابراین چشمان ما در مورد ما و عقاید واقعی مان صحبت می کنند. ارتباط چشمی در سخنرانی یکی از قدرتمند ترین ابزارها برای ساخت پل ارتباطی با مخاطبان است. با این حال، بیشتر سخنرانان این فرصت را با نگاه کردن به صفحه نمایش, سقف و یا زمین هدر می دهند.

تماس چشمی برای شخصی که در حال گوش دادن به صحبت های شماست , اطلاعات فراهم می کند. مثلا  ارتباط چشمی بیش از حد می تواند شما را  تهاجمی و سلطه جو نشان دهد. یا تماس چشمی کم به مخاطب القا می کند که شما هیچ علاقه ای به صحبت کردن با او ندارید. اغلب مهارت ارتباط چشمی در سخنرانی نادیده گرفته می شود و از آن هنگام برقراری ارتباط با مردم استفاده نمی شود. تجار موفق، سیاستمداران و سخنرانان بزرگ همگی استاد ارتباط چشمی اند.

هنر ارتباط چشمی یک هنر بسیار مشکل در عین حال حیاتی برای برقراری ارتباط موثر است. در این مقاله راه کار هایی ارائه می شود تا مهارت ارتباط چشمی تان را بهتر کنید.

 

چگونه از ارتباط چشمی در سخنرانی استفاده کنیم؟

ارتباط چشمی با تمام مخاطبان

سعی کنید به تمامی مخاطبان نگاه کنید. اگر قرار است برای چندین نفر سخنرانی کنید ، ارتباط چشمی می تواند بین افراد مختلف به طور نامنظم و غیر قابل پیش بینی انجام شود. به هر نفر سه تا پنج ثانیه نگاه کنید و سپس نگاهتان را به طرف فرد دیگری ببرید.

مشاهده مقاله  چگونه سخنرانی آسان داشته باشیم؟

بهتر است به یک نفر تا زمانی که احساس کنید دارد به حرف های شما گوش می دهد نگاه کنید. سپس به آرامی نگاهتان را به سمت شخص دیگری در میان جمعیت ببرید.  با دیدن اشاره های سر و نگاه های مخاطب می توانید به این نتیجه برسید. همچنین با نگاه کردن به مخاطب, مطمئن می شود طرف صحبت های شما اوست .

اگر قرار باشد برای مخاطبان بسیار زیادی سخنرانی کنید، بدیهی است که نمی توانید با هر کسی به طور مجزا ارتباط چشمی برقرار کنید. خوشبختانه باید بدانید زمانی که به طور مستقیم به یک فرد در جمع نگاه می کنید، در واقع افراد اطراف و پشت سر او هم– (گروهی که  در آن منطقه قرار دارند) –احساس می کنند شما دارید به آن ها نگاه می کنید.

در سخنرانی با مخاطبان زیاد و زیر نور صحنه، زمانی که نمی توانید چشمان مخاطبان را خوب ببینید باید تظاهر کنید دارید این کار را انجام می دهید.

تماس چشمی و اعتماد به نفس

یکی از ابزارهای قدرتمند برای نشان دادن اعتماد به نفس و اعتقاد راسخ ، تمرکز روی تماس چشمی است. هنگامی که تماس چشمی کمی  با مخاطبان خود داشته باشید از نظر آن ها حرف هایتان اعتباری ندارد و کمتر می توانند حرف هایتان را باور کنند. همچنین بی اعتماد به نفس به نظر می رسید. هنگامی که به چشمان فردی نگاه میکنید ، نشان می دهید در برقراری ارتباط اعتماد به نفس کافی و به حرف هایی که می زنید باور دارید. با احساس اعتماد به نفس شما ناخوداگاه جسورانه تر عمل می کنید.

مشاهده مقاله  فن مذاکره با رئیس برای این که در برابر خواسته هایتان سر خم کند!

ارتباط چشمی در سخنرانی و تمرکز مخاطب

هنگامی که با مخاطبین تماس چشمی بر قرار نمی کنید، آنها هم کمتر  به شما نگاه می کنند. وقتی به شما نگاه نکنند کم کم حواسشان پرت موضوع دیگری می شود. در نتیجه دیگر نمی شنوند که شما چه می گویید.

هنگامی که به چشمان کسی نگاه میکنید، به احتمال زیاد او نیز به شما نگاه می کند، در نتیجه به شما گوش می دهد و  پیام تان را دریافت می کند.

تعامل با مخاطب بوسیله ارتباط چشمی

هنگامی که مخاطبان ببینند شما با چشمانتان چهره هایشان را نگاه میکنید. احساس میکنند که با شما در تعامل هستند. آنها احساس می کنند می توانند با نگاه های تحسین بر انگیز شما را تشویق کنند و یا با اخم کردن یا بالا انداختن ابروها به شما بگویند با حرف هایتان موافق نیستند و یا در مورد حرفی که زدید تردید دارند. برای داشتن یک گفتگو موفق با مخاطبان خود، باید به سیگنال هایی که می فرستند پاسخ دهید. برای مثال، هنگامی که شک و تردید را در چهره هایشان دیدید، بگویید: ” می دونم باورش براتون سخته ، اما قول می دهم که متقاعدتون کنم!”

 

برای خواندن ادامه مطلب مسیر زندگی کلیک کنید

با دانشگاه زندگی همراه شوید

از اسارت تا رهایی و پرتاب صدا در فن بیان و سخنرانی

اگر سابقه خوانندگی دارید یا قبلا تجربه خواندن به صورت نیمه حرفه ای یا حرفه ای را داشته اید حتما با اصطلاح رهایی و پرتاب صدا آشنا هستید. اصطلاحی که مرتبا به هنرجو یا خواننده ای که در حال تست می باشد گوشزد می شود تا از یواشکی خواندن یا مخفی کردن نیرو صدایش حین خواندن خودداری نماید. جالب است بدانید این اصطلاح نه فقط در موسیقی و سبک های مختلف آن بلکه در دنیا سخنوری و فن بیان نیز بسیار مطرح می شود و توجه به آن از ضروریات موفقیت هر سخنران یا گوینده می باشد.

پرتاب صدا یعنی ارائه یا نمایش جز به جز اجزا تشکیل دهنده صدایتان یا بهتر بگوییم؛ به رخ کشیدن شاخصه های صدا هنگام حرف زدن طوری که شنونده محو صدای ما شود. پرتاب صدا صرفا مخصوص افراد خوش صدا و کسانی که دارای درجات کیفی بالایی در جنس و رسایی صدای خود هستند نمی باشد؛ بلکه تک تک ما باید با هر جنس صدایی و با هر جنسینی، به پرتاب صدا هنگام سخنرانی، ارائه در کلاس درس و هر موقعیت دیگری به اصل رهایی و پرتاب صدا توجه کنیم.

درجه صدا، ولوم، حجم صدا، تن و پیچ صدا، تلفظ و جریان صدا از جمله مهم ترین شاخصه هایی هستند که در پرتاب صدا نقش آفرینی می کنند. به دو دلیل مهم باید به این شاخصه ها در پرتاب صدا توجه داشت:

  1. اولا صدای هر نفر بهترین معرف او به دیگران جهت برقراری تعامل با آن ها است
  2. ثانیا تنها با پرتاب صدا می  توان مطمئن شد ایده ها و اهداف ما در طول حرف زدن با موفقیت عملی می شوند

صدای شما مثل پرنده ای است که هر چه سریع تر باید از قفس حنجره آزاد شود تا پرواز کند. از اسارت تا رهایی صدایتان چیزی نمانده است؛ این چند قدم را با اصول پرتاب صدا در فن بیان همراه ما باشید.

مشاهده مقاله  تغذیه مناسب در صداسازی و فن بیان تا چه حد اهمیت دارد؟

پرتاب صدا در فن بیان و سخنرانی

همه ما حس تلخ بالاجبار گوش دادن به سخنان افرادی را که تنها حرکات و زبان بدن آن ها می تواند فن بیانشان را جذاب تر سازند تجربه کرده ایم. پرتاب صدا تنها راه نجات کسی است که با مسئله ایجاد انگیزه در مخاطبان رو به رو است یا فکر می کند از هیچ راهی نمی تواند به جذب کردن مخاطبان در سخنرانی برسد.

 پرتاب صدا در فن بیان و سخنرانی

نقش سرعت در رهاسازی صدا

سرعت به تند یا کند حرف زدن شما به عنوان گوینده برمی گردد. تند یا کند حرف زدن مزایا و معایب خود را دارند. مهم این است که بتوانید تنوع کافی را در سخنرانی یا صحبت کردن حفظ کنید و با کم و زیاد کردن سرعت خود آن دسته از مخاطبانی که با صدای شما به خواب رفته اند را بیدار کنید!

به صورت عمومی وقتی که فردی با سرعت بالایی صحبت می کند یعنی علاقه و اشتیاق بیشتری نسبت به صحبت هایش دارد. در مقابل آرام حرف زدن باعث می شود مخاطب این قضاوت را داشته باشد که گوینده یا به اندازه کافی برای اظهارنظر آماده نبوده است یا این که از روی کمبود اعتماد به نفس و بی اطلاعی تا این حد در حرف زدن مکث و تردید به خرج می دهد. تقریبا در اکثر موارد وقتی بحث از سرعت در حرف زدن به میان می آید منظور همان تند حرف زدن یا سرعت بالای سخنرانانی است که قادر به کنترل این فاکتور در پرتاب صدا نیستند.

اگر شخصا به تند حرف زدن عادت دارید در فرصت مناسب کمی با خود فکر کنید و ببینید آیا این تند حرف زدن شما با سخنرانی یا چارچوب حرف زدن در اجتماعات بزرگ متفاوت است یا نه. خیلی وقت ها این سرعت مانع از پرتاب صدا و به گوش رسیدن آن به نفع مخاطب می شود. در این حالت بهتر است از یادآورهایی برای کاهش سرعت خود استفاده کنید. مثلا یک آلارم لرزش دار برای گوشی خود تنظیم کنید و با هر بار آلارم آن، سرعت خود را بازبینی نمایید.

 

مقالات روانشناسی خانواده را کلیک کنید

موارد بیشتر را اینجا بخوانید

چقدر خودمان را قبول داریم؟ آیا فردی کمالگرا هستیم؟

ما چقدر خودمان را قبول داریم؟ دیروز داشتم با دوستم دربارۀ مصائبِ بی‌نقص بودن حرف می‌زدم، اینکه بخواهی معمولی نباشی. اینکه همیشه سعی کنی تا بهترین باشی.

اما بعداً متوجه شدم که این رویه در تمام زندگی من جریان داشته.

در دورۀ ابتدایی، اینکه نمره‌های‌مان بیست باشد، یا اینکه در لیستِ دانش آموزان مورد علاقۀ معلم باشیم و یا این‌که ستاره‌های طلایی جلوی اسم‌مان بخورد، برای‌مان حائز اهمیت بود.

در دورۀ متوسطه که همیشه تلاش‌مان بر این بوده است که محبوب باشیم، باهوش بنظر بیاییم، و اینکه اگر استعدادی داریم، بوسیلۀ آن توجه‌ها را به سمت خودمان جذب کنیم (البته همیشه افرادی بهتر از ما وجود داشتند.)

بعدها، مسیرِ پر فراز و نشیب‌ترِ شغل و حرفه روبروی‌مان قرار گرفت، که تمام‌مدت، باید برای ترفیع‌گرفتن، بهترین‌ها را ارائه دهیم. در این اثنا اصلا به سختی‌های این‌که باید هم‌زمان بهترین پدر/مادر باشیم و البته همچنان فرزند خوبی برای والدینِ خود باشیم، اشاره‌ای نمی‌کنم.

خب، سر من برای نوشتن اینها درد می‌کند.

من کودکی از دهه‌ی پنجاه هستم. یادم می‌آید که هرکس سرگرمی‌های خود را داشت، کارهایی که همه از انجامِ آن لذت می‌بردند و نیاز به هیچ سیستم کامپیوتری‌ای نداشت. حالا می‌خواست نقاشی‌کردن باشد، یا بزرگ کردن یک جوجه، یا درست‌کردنِ اشیاء در گاراژ؛ هدف لذت بردن بود.

یادم نمی‌آید که باید اشیاءِ دست سازِمان را با استانداردهای خاصی می‌سنجیدیم و اگر به حدِ نصاب نرسیده بود، عذرخواهی می‌کردیم. هرچیزی که می‌ساختیم، سرانجام روی دیوار یا روی در ورودی نصبش می‌کردیم.

مشاهده مقاله  ارزیابی اصولی و نقد سازنده با استفاده از تکنیک ساندویچ

هدف تجربه کردن بود، نه حاصل و پی‌آمدِ آن. حتی تعداد زیادی از دست‌سازه‌های عجیب هم، برای نصب شدن روی دیوار پذیرفته می‌شدند.

خاطرم هست که به تخم‌مرغ‌های رنگ‌شدۀ عیدنوروز نگاه می‌کردم، پروژه‌ای که زمانی عاشق آن بودم، و به نقد و بررسی‌اش می‌نشستم. آن‌ها را ناشیانه رنگ‌آمیزی کرده بودم. رنگ‌ها کدر بودند و خال‌خالی‌های من مثل قارچ‌های عجیب و انگلی بنظر می‌آمدند! آه، این نکتۀ مهم را فراموش کرده بودم: من یک ناشی بوده‌ام!

این‌ها فقط تخم‌مرغ‌هایی بودند که قرار بود در درختان بلند آویزان شوند و نهایتاً در سالادِ تخم‌مرغ و سبزی‌جات شکسته شوند. تنها من بودم که خودم را با آنها ارزش‌گذاری می‌کردم.

این‌هم از فلسفۀ شخصیتیِ من.

هرچه بیشتر در زندگی‌ام احساسات منفی پیدا می‌کنم، نیازِ بیشتری برای بی‌نظیر بودن را حس می‌کرده‌ام.

کیک تولدم که طبقه بالاییِ آن لغزنده بود، می‌تواند نمادی از نقوصِ درونی من باشد، و خب قبول‌کردنِ آن برایم سخت بود. شاید تلاش‌های من در جهتِ نقاشی با آبرنگ هنوز به سطحِ موزه‌ی هنرهای معاصر نرسیده باشد و همین سبب می‌شود تا من لذتِ رنگ و آب‌ریزی بر سطح کاغذ را از دست بدهم.

ما چقدر خودمان را قبول داریم؟

باور درونی

چقدر خودمان را قبول داریم؟ من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم

سال‌ها پیش به رامسر رفتیم، رفتیم لب دریا، با ماسه خانه‌ای ساختم اما بیشتر شبیه لانه موش شد تا خانه و من به‌جای آنکه این نقص را دوست داشته باشم، حس کردم به قدرِ کافی خوب نیست و آن‌را خراب کردم. چرا که فکر می‌کردم خرابکاری کرده‌ام .

ارزش من بر اساس کارهای من سنجیده می‌شد، پس من به اندازه‌ی کافی خوب نبودم.

مشاهده مقاله  10 مزیت فوق العاده قصه گویی برای کودکان

فکر می‌کنم دلیل اینکه نمی‌توانم از این سرگرمی‌های کوچک لذت ببرم، این است که در پستوی ذهنم، تصمیم گرفته‌ام تا خودم را با هرکدام از این فعالیت‌ها تعریف کنم.

بجای اینکه از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام لذت ببرم، از آن به عنوان مقیاسی برای ارزشم استفاده می‌کرده‌‌ام. پس هربار که این فعالیت‌ها با مشکل یا عیب و نقصی روبرو می‌شدند، احساس می‌کردم این من هستم که عیب و نقص دارم.

مدتی بود که متوجهِ این مسئله شده‌بودم، اما حالا که کاملاً با آن روبرو شدم، و در قالب کلمات روی کاغذ ریختم‌شان، می‌فهمم که چقدر خودم را از لذت‌بردن، تفریح‌کردن، و حسِ خالصِ حَظ‌کردن، محروم می‌داشتم.

اگر شخصیتم را بر اساس نتایج کارهایم نسنجم، آنگاه احساس خوشی و غم الکی نخواهم داشت. می‌توانم خودم را از مفهومِ حاصل و نتیجه جدا کنم. وای، حتی می‌توانم چیزهایی را شروع کنم که هیچ اجباری به اتمامِ آن نیست. حالا، این تصور شکل می‌گیرد. تفریحی که فقط تفریح است و هیچ نیازی به بریدنِ ربان و تشریفاتِ اداری ندارد.

دیگر تقریبا، سال نو شده، یک شرحِ زندگی و یک بیانیۀ تازه که برای خودم آماده کرده‌ام. جواب این سوال که چقدر خودمان را قبول داریم؟ من خوبم، بی‌نظیر در عیب‌هایم. در زندگی‌، اشکالی ندارد اگر متوسط باشم، یا گاهی حتی پایین‌تر از متوسط! مهم این است که باشم.

 

مسیر زندگی درست را تعیین کنید و به راه خود ادامه دهید

با سایت دانشگاه زندگی همراه باشید

چرا دوستان خود را از دست می دهیم؟ اقداماتی برای زنده نگه داشتن دوستی ها

این اتفاق _ یعنی آسیب به دوستیهایمان تقریباً برای همه افتاده است.

ظاهراً مسئله‌ای که اکثر مردم متوجه نشده‌اند این است: راحت‌ترین راه برای دوست‌یابی این است که در مواقع سختی، کنار هم باشیم. و بالطبع ساده‌ترین راه برای ازدست‌دادن یک دوست، برعکس‌اش است. در حقیقت چرا دوستان خود را از دست می دهیم؟

چیزی که بارها و بارها در میان دایرۀ اجتماعی اطرافم مشاهده کرده‌ام (دایره‌ای شامل افراد جوان و شهرنشینان) این است که دوستی‌ها، عموماً عمیق و صمیمی نیستند. دوستان، یکدیگر را می‌خواهند اما هیچ‌یک حاضر نیست‌اند تا به‌خاطر دیگری، از زندگی و وقتِ خود بگذرد.

اقداماتی برای زنده نگه داشتن دوستی ها

این سناریو را در نظر بگیرید. شما با فردی خون‌گرم ملاقات می‌کنید و همان لحظه به ذهن‌تان می‌رسد که حتما دوست‌های خوبی برای هم می‌شوید. آن فرد شما را به جمعی دعوت می‌کند _ مثلاً برای خوردن نوشیدنی یا چنین چیزی. شما جواب مثبت قاطعی را ارائه می‌دهید. اما وقتی آن روز سر می‌رسد، به‌خاطر روزِ سخت کاری، یا قرار ملاقات‌های بهتری که همان شب دارید یا هر دلیلی، به آن دورهمی نمی‌روید. قطعاً آن فرد به شما خواهد گفت که نگران نباشید و اشکالی ندارد، دفعۀ بعد اگر توانستی بیا، اما حقیقت این است که روزها و ماه‌ها خواهند گذشت و خبری به شما نمی‌رسد. حالا شما دو نفر معنی خاصی به‌جز یک آشنا برای هم ندارید.

انتقادی به این سناریو وارد نیست. چراکه شما قرار نیست با همه دوست باشید و مجبور هم نیستید. کاملاً عادی است. ولی اگر کسی هستید که می‌خواهد دوستی‌های عمیق بسازد، اما در عوض وقتی فرصت‌اش پیش می‌آید جا می‌زند، باید از خود بپرسید که دلیل این کارهای من چیست و برای تغییر آن چه کاری از دستم برمی‌آید. باید اقداماتی برای زنده نگه داشتن دوستی ها انجام داد.

افتضاح‌ترین تجربه‌ای که در این زمینه داشتم، مربوط به یک آشنای دورادور می‌شود. این خانم به من پیامی ارسال کرد و برای ایجاد رابطۀ دوستی ابراز میل کرد. بنابراین به صرف شام دعوت‌اش کردم. روزی که قرار بود یکدیگر را ببینیم خبر داد که نمی‌تواند به این قرار برسد، پس برای هفتۀ بعد برنامه‌ریزی کردیم. این مسئله، شش بار پی در پی اتفاق افتاد و هر بار بهانه‌ای برای نیامدن‌اش تراشید. من، قربانی این ماجرا، شش بار روز شنبه‌ام را به خاطر سرکارِ خانم از هر قراری خالی کردم، اما دستم در پوست گردو ماند.

مشاهده مقاله  7 توقعی که دختران از پدر خود دارند. رابطه پدر دختری

روابط دوستی

چه‌چیزی باعث این قال‌گذاشتن‌ها می‌شود؟

بیائید راجب قال‌گذاشتن حرف بزنیم. در این دنیای شلوغ و مملو از ارتباطات، که هزاران راه برای گذران اوقات وجود دارد، قال‌گذاشتن امری طبیعی است. این اتفاق بارها برای من افتاده است و براساس تجربه‌های‌ام در این زمینه به جرئت می‌توانم بگویم که حداقل نیمی از مردم با قال‌گذاشتن دیگران مشکلی ندارند. البته منطقی به نظر می‌آید_ ارتباطات اجتماعی ضعیف‌تر و کمتر شده، همۀ ما مشغولیت‌های خودمان را داریم، هزاران راه برای گذران اوقات وجود دارد و… . اما وقتی برنامه‌ای از قبل معین شده و شما آن را قبول کرده‌اید، هیچ توضیح موجهی برای قال گذاشتن‌تان وجود ندارد.

تئوری من دربارۀ قال‌گذاشتن این‌طور خلاصه می‌شود، که قال‌گذشتن ریشه در صداقت نداشتن با خودمان و دیگران دارد. با وجود این مسئله، نمی‌توانیم به دیگران بگوئیم که چه‌چیزی واقعا برای‌مان اهمیت دارد. وگرنه قصد آزارواذیت دیگران را نداریم. دمدمی‌مزاجی ما نیز مزید بر علت می‌شود. تمامی این دلایل باعث نمی‌شود تا قال‌گذاشتن امری منطقی به‌نظر بیاید، اما به هر حال طبیعی است. در هر ساعتی از روز، نسخه‌های مختلفی از خودمان را مشاهده می‌کنیم. مثلا نسخه‌ای که در آن، با فلان‌کس دوست هستم، به فلان مهمانی رفتم یا فلان سرگرمی را داشتم. انتخاب از بین این تعداد گزینه و نسخه، واقعا مشقت‌بار است. اما به هر حال اختیاری است.

در روانشناسی خانواده دوستان چه تاثیری می توانند داشته باشند؟

برای جواب سوال خود کلیک کنید

مرز بین کار و زندگی،کار می کنید برای زندگی یا زندگی می کنید برای کار؟

اگر غرق کارتان هستید، این کار به راحتی می‌تواند باعث نابودی هویت شما شود؛ به خصوص اگر شغلتان پرزحمت است و نیاز به سرعت عمل دارد؛ مثلا خودتان را در حالی می‌یابید که ساعت‌هاست ایمیلتان را بررسی می‌کردید و در تمام این مدت به کار فکر کرده‌اید یا خودتان را در حالی می‌یابید که با یک لپ‌تاب در رخت‌خوابتان به خواب فرو رفته‌اید. کار می کنید برای زندگی یا زندگی می کنید برای کار؟ مرز بین کار و زندگی باید مشخص باشد.

همچنین زمانی که پولتان را سرمایه‌گذاری کرده‌اید، کار به‌راحتی می‌تواند باعث نابودی هویت شما شود. مطالعات نشان داده که برخی بخاطر حفظ موقعیت مالی‌شان باید کار را در اولویت قرار می‌دادند، زیرا تصور می‌کنند «همیشه فرد مشتاقی وجود دارد که بخواهد موقعیت آن‌ها را تصاحب کند».

جوانان حرفه‎ای عادت کرده‌اند با کار کردن خودشان را تخلیه احساسی کنند که این امر باعث می‌شود هیچ انرژی نداشته باشند که به‌قرار گذاشتن، سرگرمی، دوستی و هر چیز دیگری اختصاص بدهند.

برای بسیاری از مردم، کار و اضافه‌کاری راحت است. آنچه راحت نیست، چیزی است که آن‌طرف دیوارهای اداره قرار داد. زیرا در اداره مراحل، ساختارها، سامانه‌ها و اهداف روشن و واضح وجود دارند، اما دیگر قسمت‌های زندگی این‌طور نیستند و از کتاب قواعد پیروی نمی‌کنند.

پیش از اینکه برای اولین بار قرار ملاقات نگذاشته‌اید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید تعداد بی‌شماری از آن‌ها پیش بیاید؛ و تا وقتی‌که مادرتان نتواند شما را «گیر بیاورد» و بفهمد چه انتظاری از او دارید، فهرستی از تماس‌های بی‌پاسخ از سمت او نمی‌آید. زمانی که همه‌ی توان تحمل شما صرف کار در طول روز شده، زندگی خاکستری‌تر و تیره‌تر و حتی ترسناک است.

اما اگر اجازه دهید کارتان هویت شما را تعریف کند، مشکل‌ساز می‌شود. باید به درک این موضوع برسید که کار می کنید برای زندگی یا زندگی می کنید برای کار؟ مرز بین کار و زندگی را مشخص کنید.

مشاهده مقاله  7 نکته در مورد آداب دست دادن

وقتی مردم شور و احساس خود را تقویت نکنند، از احساس خفت نسبت به خود، افسردگی و از یک نوع حس پوچی خبر می‌دهند.

اما اوضاع نباید اینگونه بماند. در ادامه شما روش‌هایی را می‌یابید که به شما کمک می‌کند بفهمید بیرون از کار، براستی چه آدمی هستید؛ به زندگی خود ثروتی ببخشید که پر از چیزهای آگاه‌کننده، تعلیم‌دهنده، هیجان‌انگیز و تسلی‌بخش است.

ارتباط در کار

در شهرتان گردش کنید.

یک روانشناس بالینی و بنیانگذار درمان آنلاین که تخصص او در کمک به افراد پویا، باهوش، کوشا و پرمشغله است تا از طریق درمان آنلاین، ارتباطات سالم‌تر و راضی‌کننده‌تری برقرار کنند.

بدین‌ترتیب، بدون هیچ بحثی به گشت وگذار در شهر خود بپردازید. تنها قاعده این است که توجهتان را به چیزی جلب کنید که شما را به وجد می‌آورد. چرا که احتمالا همان چیز، مسیر درست را به شما نشان می‌دهد.

«اگر تکه بی‌نظیری از نقش سفال از پشت ویترین مغازه چشم شما را گرفت، به خودتان اجازه دهید به سمتش بروید و زمانی را برای تماشای آن سپری کنید. آیا این می‌تواند جرقه سفال‌گری در زندگی شما باشد»؟

بعد از اینکه اطلاعاتی راجع به آنچه ممکن ‌است درباره‌اش کنجکاو باشید جمع‌آوری کردید، به خودتان چند ماه فرصت دهید تا این علایق را پیگیری کنید. برای نمونه ممکن است دوره چرخ سفال‌گری را بگذرانید.

اگر کمی احساس ناراحتی کردید، تعجبی ندارد. چون این ماهیچه‌ها قبلا هرگز استفاده نشده‌اند یا حداقل به مدت طولانی استفاده نشده‌اند. شاید شما در محل کارتان مسئول و دارای مهارت ‌بوده‌اید. پس سعی کنید تفاوت‌ها را بپذیرید و فقط بر روندکار تمرکز کنید.

گردش در شهر

مرزها را مشخص کنید

بسیاری از مردم مرز مشخصی بین کار و خانه ندارند. امروزه مردم در تمام طول روز از طریق تلفن هوشمند و سایر دستگاه‌ها «اداره‌شان» را با خود حمل می‌کنند. شاید شما واقعا چندین روز از هفته یا حتی هر روز در خانه کار می‌کنید. می‌توان گفت، خانه‌های ما دیگر مثل سابق محلی انحصاری برای استراحت و رهایی از کار نیست.

مشاهده مقاله  راهنمای 7 قدمی من در جهت برنامه ریزی برای سال جدید

محل کار باید مشخص باشد تا از این طریق مرز محکمی ایجاد شود. ممکن است آن محل، یک اداره یا میزی در اتاق نشیمن یا گوشه‌ای از تخت یا میز آشپزخانه (بسته به میزان فضایی که دارید) باشد. سریع لباس عوض کردن هنگام رسیدن به خانه (شاید وقتی کارتان را متوقف کردید) و چک نکردن ایمیل یا کار نکردن حداقل یک ساعت بعد از بیدار شدن و دو تا سه ساعت قبل از خواب، می‌تواند مرزها را نشان دهد.

مرزبندی‌ها زمانی که تازه کار خود را شروع می‌کنید نیز مهم می‌شوند. ممکن‌است وسوسه شوید ساعت‌ها کار کنید و همیشه در دسترس مراجعین خود باشید. با این حال بهتر است مرزها را همین ابتدا مشخص کنید. به این ترتیب مراجعان و همکاران شما مجبورند دسترسی به شما در 24 ساعت و 7 روز هفته را نادیده بگیرند. زمانی که اداره را ترک می‌کنید، بهتر است آسوده باشید و دیگر به کار فکر نکنید.

نمونه‌های دیگر مرزبندی عبارتند از: پاسخگو نبودن در مورد مسائل کاری در تعطیلات آخر هفته و اینکه هرگاه احساس می‌کنید خسته‌اید یا بیش‌ازحد به شما فشار آمده است، از یک عضو دیگر گروه درخواست کمک کنید.

مرزهای کاریِ شما، باید با محیط کار، نیازهای شغلی و نیازهای فردی‌تان مطابقت داشته‌باشند تا بهترین نتیجه را دریافت کنید.

 

مسیر زندگی خود را درست تعیین کنید

www.daneshgahezendegi.com

مفهوم هوش هیجانی و ارزیابی علائم آن در افراد مختلف

شاید فکر می‌کنید فرد باهوشی هستید و هوش سرشارتان در تمام امور به کمک شما می‌شتابد. شاید بارها و بارها بابت هوش و نبوغی که دارید تشویق شده‌اید و مورد تمجید قرار گرفته‌اید اما فراموش نکنید که اگر باهوش هستید؛ لزوما هوش هیجانی بالایی ندارید!

مفهوم هوش هیجانی بیش‌تر از زمانی مورد توجه قرار گرفت که مسائل اجتماعی از قبیل روابط اجتماعی بین افراد بیش از پیش زیر ذره‌بین روان‌شناسان قرار گرفت. فرض کنید با خانواده یا جمعی از دوستانتان دچار دیگری لفظی می‌شوید چرا که احساس می‌کنید شما را درک نمی‌کنند. در مقابل هم ممکن است این درگیری از سمت آن‌ها شروع شود چرا که شما توانایی درک احساساتشان را نداشته‌اید. این که در این درگیری شما و دوستانتان چه طور رفتار کنند همه و همه به توانایی‌های شما در تعامل اجتماعی برمی‌گردد و این مفهوم واقعی هوش هیجانی در انسان‌ها است.

 

هوش هیجانی

جالب است بدانید که این هوش هیجانی ضعیف است که باعث وقوع این حجم از ناهنجاری، و اختلاف‌نظر میان افراد مختلف نظیر دو کارمند، دو دوست، زوج و یا در خانواده می‌شود. این افراد قطعا از مهارت کافی برای کنترل هوش هیجانی خود برخوردار نبوده‌اند که تا این حد یک اختلاف موجب نگرانی و آشفتگی آن‌ها شده است.

شاید به مفهوم هوش هیجانی تاکنون به اندازه هوش شناخته شده یا IQ پرداخته نشده باشد. در دانشگاه زندگی سعی داریم مفهوم هوش هیجانی را با بررسی ملاک‌های ارزیابی آن در افراد مورد بحث قرار دهیم.

مفهوم هوش هیجانی و ارزیابی علائم آن در افراد مختلف

مغز پیچیده و تحلیلگر انسان بخش های متفاوتی دارد و توانمندی های مختلف آن تحت عناوین هوش هیجانی، هوش موسیقی شناسی و…شناخته می شود. مثلا افرادی که هوش موسیقی شناسی خوبی دارند توانایی مستقل و برتری نسبت به سایرین در درک آواها و صداهای اطراف خود دارند. شاید صدای به هم خوردن درب اتاق هم در ذهن این افراد مظمونی آهنگین را ایجاد کند و از آن بتوانند یک نوا جدید بسازند! برخی هم آن قدر از نظر هیجانی باهوش هستند و ظرفیت های وجودیشان بالا است که هیچ شکست و ناامیدی آن ها را از پا در نمی آورد. در میان انواع و اقسام این هوش ها هوش هیجانی یا EQ بیش از بقیه بحث برانگیز است؛ چون هر ثانیه از زندگی ما به ارتباط اجتماعی با دیگران وابسته است.

مشاهده مقاله  7 نکته برای کنترل و مدیریت صحیح زمان

 

مفهوم هوش هیجانی

هوش هیجانی و تاثیر آن در کنترل بحث و اختلاف نظرات

حتما در میان دوستان، افراد خانواده و حتی غریبه‌ها، اشخاص زیادی را می‌شناسید که به صورت مداوم شروع‌کننده یک بحث یا درگیری هستند. افرادی که شاید با خودتان بگویید عاشق دعوا و بحث هستند و هرگز از این که با دیگران دچار تنش نشوند ابایی ندارند.

یکی از نشانه‌های هوش هیجانی پایین همین شراکت بالقوه و داوطلبانه افراد در بحث و جدل است و شوق این افراد به مباحثه، آتش اختلاف نظرات را شعله‌ورتر می‌کند! علت این موضوع هم مشخص است. چنین افرادی با توجه به ظرفیت پایین هوش هیجانی خود با این واکنش تلاش دارند احساسات و عواطف دیگران را درک کنند؛ اما چون در این مسیر چندان موفق نیستند معمولا خود و دیگران را درگیر چالش‌های مختلف می‌کنند.

عدم توانایی در موقعیت‌شناسی افراد به واسطه هوش هیجانی پایین

افراد زیادی هستند که توانایی کافی در شناخت موقعیت‌ها و عکس‌العمل مناسب نسبت بدان را ندارند. این افراد نه تنها هوش هیجانی پایینی دارند بلکه در هوش کلامی در ارتباط با دیگران نیز ضعیف عمل می‌کنند.

مثال ساده آن می‌تواند واکنش غیرطبیعی افراد در موقعیت ترس، نگرانی، شرایط روحی دشوار و …باشد. مثل وقتی که فرد در طول مراسم ترحیم به شوخی بپردازد و سعی کند با این ترفند دیگران را شاد کند. جالب‌تر این فردی با هوش هیجانی پایین این واکنش را ناشی از حساسیت بیش از حد دیگران می‌داند؛ نه رفتار نابجای خودش!

 

برای خواندن ادامه مطلب روانشناسی خانواده را کلیک کنید

سایت دانشگاه زندگی راهنمای شماست